finished

[ایالات متحده]/'fɪnɪʃt/
[بریتانیا]/'fɪnɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کامل شده; انجام شده
v. کامل کردن; پایان دادن; نابود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

finished up

تمام شده

finished product

محصول نهایی

finished goods

کالا‌های تمام شده

finished work

کار تمام شده

finished leather

چرم تمام شده

finished state

وضعیت نهایی

finished fabric

پارچه تکمیل‌شده

finished steel

فولاد تمام شده

finished surface

سطح نهایی

finished parts

قطعات تمام شده

جملات نمونه

We finished breakfast silently.

ما صبحانه را به آرامی تمام کردیم.

finished cleaning the room.

تمیز کردن اتاق تمام شد.

an essay that was a finished piece of work.

یک مقاله که یک قطعه کار تمام شده بود.

finished the season in first.

فصل را در رتبه اول به پایان رساندند.

she finished a close second.

او در رتبه دوم نزدیک به اول قرار گرفت.

they'll be finished here in an hour.

آنها اینجا طی یک ساعت کارشان را تمام خواهند کرد.

They finished the task in no time.

آنها وظیفه را در مدت کوتاهی به پایان رساندند.

I have finished the book.

من کتاب را تمام کرده ام.

finished the project on schedule.

پروژه را طبق برنامه به پایان رساندند.

The job is all but finished!

کار تقریباً تمام شده است!

I've finished with Mary.

من با مری تمام کرده ام.

He's finished as an actor.

او به عنوان یک بازیگر تمام کرده است.

That shock almost finished him.

آن شوک تقریباً او را از پا درآورد.

The road finished in a narrow path.

جاده به یک مسیر باریک ختم شد.

The marriage finished in failure.

ازدواج با شکست به پایان رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید