finished up
تمام شده
finished product
محصول نهایی
finished goods
کالاهای تمام شده
finished work
کار تمام شده
finished leather
چرم تمام شده
finished state
وضعیت نهایی
finished fabric
پارچه تکمیلشده
finished steel
فولاد تمام شده
finished surface
سطح نهایی
finished parts
قطعات تمام شده
We finished breakfast silently.
ما صبحانه را به آرامی تمام کردیم.
finished cleaning the room.
تمیز کردن اتاق تمام شد.
an essay that was a finished piece of work.
یک مقاله که یک قطعه کار تمام شده بود.
finished the season in first.
فصل را در رتبه اول به پایان رساندند.
she finished a close second.
او در رتبه دوم نزدیک به اول قرار گرفت.
they'll be finished here in an hour.
آنها اینجا طی یک ساعت کارشان را تمام خواهند کرد.
They finished the task in no time.
آنها وظیفه را در مدت کوتاهی به پایان رساندند.
I have finished the book.
من کتاب را تمام کرده ام.
finished the project on schedule.
پروژه را طبق برنامه به پایان رساندند.
The job is all but finished!
کار تقریباً تمام شده است!
I've finished with Mary.
من با مری تمام کرده ام.
He's finished as an actor.
او به عنوان یک بازیگر تمام کرده است.
That shock almost finished him.
آن شوک تقریباً او را از پا درآورد.
The road finished in a narrow path.
جاده به یک مسیر باریک ختم شد.
The marriage finished in failure.
ازدواج با شکست به پایان رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید