concluded

[ایالات متحده]/kənˈkluːdɪd/
[بریتانیا]/kənˈkluːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به پایان رساندن; پس از بررسی به یک تصمیم رسیدن یا نظری شکل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

concluded discussion

بحث خاتمه یافته

concluded agreement

توافقنامه خاتمه یافته

concluded meeting

جلسه خاتمه یافته

concluded report

گزارش خاتمه یافته

concluded contract

قرارداد خاتمه یافته

concluded findings

یافته‌های خاتمه یافته

concluded analysis

تجزیه و تحلیل خاتمه یافته

concluded project

پروژه خاتمه یافته

concluded session

نشست خاتمه یافته

concluded terms

شرایط خاتمه یافته

جملات نمونه

the meeting concluded with a positive outcome.

جلسه با نتیجه مثبتی به پایان رسید.

after much discussion, they finally concluded the agreement.

پس از بحث‌های فراوان، آن‌ها بالاخره به توافق رسیدند.

the investigation concluded that no wrongdoing occurred.

تحقیقات نشان داد که هیچ تخلفی رخ نداده است.

she concluded her presentation with a summary of key points.

او ارائه خود را با خلاصه ای از نکات کلیدی به پایان رساند.

the report concluded that further research is needed.

گزارش نشان داد که تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.

they concluded the event with a closing ceremony.

آن‌ها رویداد را با یک مراسم اختتامیه به پایان رساندند.

he concluded that it was time to make a change.

او نتیجه گرفت که وقت آن رسیده است که تغییری ایجاد کند.

the study concluded that exercise improves mental health.

مطالعه نشان داد که ورزش سلامت روان را بهبود می‌بخشد.

we concluded our negotiations after several rounds.

ما مذاکرات خود را پس از چند دور به پایان رساندیم.

the author concluded the book with a thought-provoking chapter.

نویسنده کتاب را با یک فصل تفکر برانگیز به پایان رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید