job done
کار انجام شده
have done
انجام شده
done in
انجام در
had done
انجام شده بود
done for
انجام شده برای
done with
انجام شده با
well done
خوب انجام شد
work done
کار انجام شده
could have done
میتوانستم انجام داده باشم
would have done
انجام می دادم
should have done
باید انجام می دادم
must have done
باید انجام داده باشم
i'm done
من انجام دادم
have done with
تمام شده با
done is done
انجام شده است انجام شده
This was done for the blinds.
این کار برای پرده ها انجام شد.
done with the connivance of (done in connivance with)
انجام شده با همدی و همکاری
It was all done in play.
همه اینها در بازی انجام شد.
The roast was done to a turn.
گوشت کبابی به خوبی پخته شده بود.
The steak was done to a turn.
استیک به خوبی پخته شده بود.
this is best done at home.
این بهترین کار است که در خانه انجام شود.
we have done with history.
ما با تاریخ تمام کرده ایم.
the turkey will be done to a turn .
بوقلمون به خوبی پخته خواهد شد.
you look done in.
شما خسته به نظر می رسید.
Have it done by Tuesday at the latest.
حداکثر تا روز سه شنبه آن را انجام دهید.
beefburgers done to a turn.
برگر گوشت درست شده به خوبی
Is the meat done yet?
آیا گوشت هنوز پخته شده است؟
I've done only that much.
من فقط آنقدر انجام داده ام.
a room done all in pastels.
اتاق با تمام رنگ های پاستلی انجام شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید