fists

[ایالات متحده]/fɪst/
[بریتانیا]/fɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دست بسته، به ویژه یکی که به عنوان سلاح استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

clenched fist

مشتی گره کرده

fist bump

بده مشت

raise a fist

بالا بردن مشت

throw a fist

انداختن مشت

tight fist

مشت سفت

hand over fist

دست به دست

make a fist

ساختن مشت

جملات نمونه

menace with one's fist clenched.

تهدید کردن با مشت گره شده.

shake one's fist at sb.

با مشت به سمت کسی رفتن.

shoot one's fist at sb.

مشتی به سمت کسی پرتاب کردن.

had a fortune in their fists and let it go.

یک ثروت در مشت‌هایشان داشتند و آن را رها کردند.

Marco's fist struck Brian's nose with a crunch.

مشتی از مارکو با صدای گوش‌خراش به بینی برایان برخورد کرد.

men shook their fists and shouted.

مردان مشت‌های خود را تکان دادند و فریاد زدند.

Maybe I will be a fisting boat.

شاید من یک قایق مشت‌زن خواهم بود.

The man shook his fist angrily.

مرد با خشم مشتش را تکان داد.

His fist struck home.

مشتش به هدف برخورد کرد.

a two-fisted drinker; a two-fisted card player.

یک معتاد الکلی قوی‌جثه؛ یک بازیکن ورق قوی‌جثه.

she beat her fists against the wood.

او با مشت‌هایش به چوب ضربه زد.

my fist closed around the weapon.

مشتم دور سلاح بست.

Robbie flew at him, fists clenched.

ربعی به سمت او پرواز کرد، مشت‌هایش مشت شده بود.

He banged his fist on the table.

او مشتش را به روی میز کوبید.

plant one's fists in sb.'s face

مشتی خود را به صورت کسی بکوبید.

hammered the opponent with his fists;

حریف را با مشت‌هایش کوبید؛

The old peasant was an avaricious and close-fisted fellow.

آن دهقان پیر یک مرد حریص و کنجکاو بود.

a two-fisted backhand stroke in tennis.

یک ضربه بک هند دو دستی در تنیس.

"Give me your fist, won't you?"

"دستت را به من بده، مایل نیستی؟"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید