deflate

[ایالات متحده]/dɪ'fleɪt/
[بریتانیا]/dɪ'flet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اجازه دادن به هوا یا گاز خارج شود؛ کاهش در اندازه یا اهمیت؛ کاهش ارزش ارز؛ باد کردن؛ از بین بردن اعتماد به نفس

عبارات و ترکیب‌ها

deflate the balloon

منقبض کردن باد لاستیک

deflate the tire

منقبض کردن لاستیک

deflate the ego

از بین بردن خود بزرگ‌بینی

جملات نمونه

he deflated one of the tyres.

او یکی از لاستیک‌ها را تخلیه کرد.

The balloon deflated slowly.

بادکنک به آرامی خالی شد.

He was deflated by the news.

او با این خبر ناامید شد.

Her rebuff thoroughly deflated him.

رد او او را کاملاً ناامید کرد.

Losing the contest deflated my ego.

شکست در مسابقه باعث شد اعتماد به نفسم کم شود.

I was quite deflated by her lack of interest in my suggestions.

من به دلیل عدم علاقه او به پیشنهاداتم بسیار ناامید شدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید