fleetingly

[ایالات متحده]/'fli:tiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مختصر، به سرعت

جملات نمونه

Life is fragile enough as it is.It comes and goes fleetingly as a falling star!

زندگی به خودی خود به اندازه کافی شکننده است. این می‌آید و می‌رود مانند یک ستاره دنباله‌دار!

The feeling of happiness passed fleetingly through her mind.

احساس خوشبختی به طور گذرا از ذهن او عبور کرد.

He fleetingly mentioned his plans for the weekend.

او به طور گذرا به برنامه‌های آخر هفته خود اشاره کرد.

Memories of her childhood came fleetingly to mind.

خاطرات دوران کودکی او به طور گذرا به ذهنش رسید.

The opportunity fleetingly presented itself, but he missed it.

فرصت به طور گذرا پیش روی او قرار گرفت، اما او آن را از دست داد.

She fleetingly glanced at the clock before rushing out the door.

او قبل از اینکه از در بیرون برود، به طور گذرا به ساعت نگاه کرد.

Fleetingly, he considered quitting his job and traveling the world.

او به طور گذرا به فکر استعفا از شغلش و سفر به دور دنیا افتاد.

The feeling of nostalgia washed over her fleetingly.

احساس دلتنگی به طور گذرا بر او غلبه کرد.

Their eyes fleetingly met across the crowded room.

چشم‌هایشان به طور گذرا در سراسر اتاق شلوغ با هم برخورد کرد.

The joy of success only lasted fleetingly before reality set in.

شادی موفقیت فقط به طور گذرا دوام آورد قبل از اینکه واقعیت نمایان شود.

Fleetingly, she wondered if she had made the right decision.

او به طور گذرا متاسف بود که آیا تصمیم درستی گرفته است یا خیر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید