flow

[ایالات متحده]/fləʊ/
[بریتانیا]/floʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به آرامی و به طور مداوم در یک جریان یا نهر حرکت کردن؛ لرزیدن؛ ادامه دادن در یک جریان ثابت و بدون وقفه
vt. سیلاب؛ سرریز شدن
n. عمل یا واقعیت حرکت کردن در یک جریان ثابت و مداوم؛ مقدار مایعی که در یک نقطه خاص در یک بازه زمانی خاص عبور می‌کند؛ جزر و مد یا سیلاب.

عبارات و ترکیب‌ها

smooth flow

جریان روان

blood flow

جریان خون

traffic flow

جریان ترافیک

free flow

جریان آزاد

constant flow

جریان ثابت

flow in

جریان در

flow field

حوزه جریان

flow rate

نرخ جریان

process flow

جریان فرآیند

cash flow

جریان نقدی

flow chart

نمودار جریان

gas flow

جریان گاز

fluid flow

جریان سیال

air flow

جریان هوا

water flow

جریان آب

information flow

جریان اطلاعات

power flow

جریان توان

flow velocity

سرعت جریان

work flow

گردش کار

flow control

کنترل جریان

flow pattern

الگوی جریان

material flow

جریان مواد

data flow

جریان داده

جملات نمونه

to flow southwestward

به سمت جنوب غربی جریان یافتن

a meridional flow of air

جریان هوای قطبی

the ebb and flow of the sea

ebb و flow دریا

This flower is a male.

این گل نر است.

to flow through a siphon

از طریق یک سيفون جریان یافتن

to flow southwestwards

به سمت جنوب غربی جریان یافتن

the flower of our generation.

گل نسل ما.

the flow of water into the pond.

جریان آب به داخل حوضچه.

a flowing prose style.

سبک نثر روان.

meter a flow of water.

اندازه گیری جریان آب.

an adventive flower seed

بذر گل مهاجم.

the flower of the youth of the country

گل جوانان کشور.

an easy flowing style

سبکی روان و آسان.

نمونه‌های واقعی

This obstructs the normal blood flow.

این جریان خون طبیعی را مختل می‌کند.

منبع: Osmosis - Musculoskeletal

So, too, are financial flows and financial crises.

همچنین جریان‌های مالی و بحران‌های مالی وجود دارند.

منبع: TED Talks (Audio Version) August 2016 Collection

It contains flavonoids, which lower blood pressure and increase blood flow.

این حاوی فلاونوئیدها است که فشار خون را کاهش داده و جریان خون را افزایش می‌دهد.

منبع: Learning charging station

Others, such as liberalising capital flows, will reach fruition only gradually.

سایر موارد، مانند آزادسازی جریان‌های سرمایه، به تدریج به ثمر می‌رسند.

منبع: The Economist - China

Women opt for a warm emotional atmosphere where communication flows freely.

زنان به دنبال فضایی گرم و عاطفی هستند که ارتباطات آزادانه جریان داشته باشد.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

And this can occlude normal blood flow.

و این می‌تواند جریان خون طبیعی را مسدود کند.

منبع: Osmosis - Genetics

But every marriage has its ebb and flow.

اما هر زناشویی فراز و نشیب خود را دارد.

منبع: Desperate Housewives Season 5

The stretch zone would be flowing water.

منطقه کششی آب جاری خواهد بود.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

Spoken English must have a natural flow.

انگلیسی گفتاری باید جریان طبیعی داشته باشد.

منبع: Sara's British English class

Stagnant means water that is not flowing.

راكد به معنای آبی است كه جریان ندارد.

منبع: VOA Special September 2022 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید