flat footed
صاف پا
sure footed
مطمئن قدم
light footed
سبک پا
big footed
بزرگ پا
heavy footed
سنگین قدم
bare footed
کفشنشین
quick footed
سریعقدم
cold footed
سرد پا
sure-footedness
اعتماد به نفس
two-footed
دو پا
he was caught flat-footed by the sudden announcement.
او غافلگیر شد وقتی که اعلامیه ناگهانی منتشر شد.
the team was well-footed in their strategy for the game.
تیم در استراتژی خود برای بازی خوب عمل کرد.
she felt footed in her decision to move abroad.
او در تصمیم خود برای مهاجرت به خارج از کشور احساس اعتماد به نفس کرد.
he stood footed on his beliefs despite the criticism.
او با وجود انتقادها، بر باورهای خود استوار بود.
the cat was sure-footed as it walked along the narrow ledge.
گربه در حالی که روی لبه باریک راه می رفت، با اطمینان قدم بر می داشت.
she felt flat-footed during the unexpected interview.
او در طول مصاحبه غیرمنتظره احساس درماندگی کرد.
the dancer was light-footed and graceful on stage.
رقاص سبک پا و باوقار روی صحنه بود.
he was left flat-footed when the deal fell through.
وقتی معامله از هم پاشید، او درماندگی کرد.
the athlete was sure-footed, avoiding any slips during the race.
ورزشکار با اطمینان قدم بر داشت و از هرگونه لغزشی در طول مسابقه جلوگیری کرد.
they were caught flat-footed by the sudden change in plans.
آنها با تغییر ناگهانی برنامه ها غافلگیر شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید