footed

[ایالات متحده]/ˈfʊtɪd/
[بریتانیا]/ˈfʊtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پا داشتن؛ داشتن نوع خاصی از پا؛ پا دار (در ترکیبات استفاده می‌شود)

عبارات و ترکیب‌ها

flat footed

صاف پا

sure footed

مطمئن قدم

light footed

سبک پا

big footed

بزرگ پا

heavy footed

سنگین قدم

bare footed

کفش‌نشین

quick footed

سریع‌قدم

cold footed

سرد پا

sure-footedness

اعتماد به نفس

two-footed

دو پا

جملات نمونه

he was caught flat-footed by the sudden announcement.

او غافلگیر شد وقتی که اعلامیه ناگهانی منتشر شد.

the team was well-footed in their strategy for the game.

تیم در استراتژی خود برای بازی خوب عمل کرد.

she felt footed in her decision to move abroad.

او در تصمیم خود برای مهاجرت به خارج از کشور احساس اعتماد به نفس کرد.

he stood footed on his beliefs despite the criticism.

او با وجود انتقادها، بر باورهای خود استوار بود.

the cat was sure-footed as it walked along the narrow ledge.

گربه در حالی که روی لبه باریک راه می رفت، با اطمینان قدم بر می داشت.

she felt flat-footed during the unexpected interview.

او در طول مصاحبه غیرمنتظره احساس درماندگی کرد.

the dancer was light-footed and graceful on stage.

رقاص سبک پا و باوقار روی صحنه بود.

he was left flat-footed when the deal fell through.

وقتی معامله از هم پاشید، او درماندگی کرد.

the athlete was sure-footed, avoiding any slips during the race.

ورزشکار با اطمینان قدم بر داشت و از هرگونه لغزشی در طول مسابقه جلوگیری کرد.

they were caught flat-footed by the sudden change in plans.

آنها با تغییر ناگهانی برنامه ها غافلگیر شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید