unfooted

[ایالات متحده]/[ˈʌnˌfuːtɪd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˌfuːtɪd]/

ترجمه

adj.بدون پا؛ دارای پا نبودن؛ ناتوان از ایستادن یا راه رفتن؛ فاقد توانایی استفاده از پاها.
n.شخص یا حیوانی بدون پا.

عبارات و ترکیب‌ها

unfooted dancer

رقصنده بدون پا

be unfooted

بی‌ریشه شدن

unfooted stage

صحنه بدون پا

an unfooted man

مرد بی‌ریشه

unfooted performance

اجرای بدون پا

feeling unfooted

احساس بی‌ریشگی

unfooted statue

مجسمه بدون پا

becoming unfooted

بی‌ریشه شدن

unfooted position

موقعیت بدون پا

unfooted figure

شخصیت بدون پا

جملات نمونه

the unfooted traveler struggled across the desert sands.

مسافر بی‌کفش با سختی از میان شن‌های صحرا عبور کرد.

he felt unfooted and unsteady after the long hike.

او بعد از پیاده‌روی طولانی احساس بی‌کفشی و ناپایداری می‌کرد.

the dancer felt unfooted without her usual pointe shoes.

رقاص بدون کفش‌های نوک‌دار همیشگی‌اش احساس بی‌کفشی می‌کرد.

the statue appeared unfooted, lacking a base to stand on.

مجسمه بی‌کفش به نظر می‌رسید، چون پایه ای برای ایستادن نداشت.

the unfooted clown stumbled during his performance.

انگبین بی‌کفش در حین اجرا تعادلش را از دست داد.

she described the feeling as being unfooted and disconnected.

او این حس را به عنوان بی‌کفشی و بی‌ارتباطی توصیف کرد.

the unfooted figure seemed to float above the ground.

تصویر بی‌کفش گویی در هوا شناور بود.

the artist created an unfooted sculpture for the exhibition.

هنرمند یک مجسمه بی‌کفش برای نمایشگاه خلق کرد.

the character in the story was portrayed as unfooted and vulnerable.

شخصیت داستان به عنوان بی‌کفش و آسیب‌پذیر به تصویر کشیده شد.

the unfooted man leaned against the wall for support.

مرد بی‌کفش برای حمایت از خود به دیوار تکیه کرد.

the design featured an unfooted character defying gravity.

طرح شامل شخصیتی بی‌کفش بود که با جاذبه گرانش مقابله می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید