forefront

[ایالات متحده]/'fɔːfrʌnt/
[بریتانیا]/'fɔrfrʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت پیشرو یا مهم ترین; در خط مقدم بودن

عبارات و ترکیب‌ها

at the forefront

در خط مقدم

جملات نمونه

in the forefront of the fighting

در خط مقدم نبرد

we are at the forefront of developments.

ما در خط مقدم تحولات هستیم.

in the forefront of fashion

در خط مقدم مد

The court case was constantly in the forefront of my mind.

پرونده دادگاه دائماً در ذهن من بود.

issues at the forefront of government policy

مسائل در اولویت سیاست‌های دولتی

His team are at the forefront of scientific research into vaccines.

تیم او در خط مقدم تحقیقات علمی در مورد واکسن ها قرار دارد.

The new product took the company to the forefront of the computer software market.

محصول جدید شرکت را به خط مقدم بازار نرم افزار کامپیوتر رساند.

The new factory could put the town back at the forefront of steelmaking.

کارخانه جدید می تواند شهر را دوباره در خط مقدم تولید فولاد قرار دهد.

in the forefront of the liberation movement.Also called In this sense, also called foreground

در خط مقدم جنبش آزادی‌بخش.همچنین به آن مقدمه نیز گفته می شود.

The main leaders of the government at all levels should stand in the forefront of the fighting against flood.

رهبران اصلی دولت در تمام سطوح باید در خط مقدم مبارزه با سیل ایستاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید