front

[ایالات متحده]/frʌnt/
[بریتانیا]/frʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخش یا سطح پیشرو چیزی; خط یا موقعیت پیشرو; موقعیت دقیقا در جلو
vt. روبرو شدن; به سمت جلو نگاه کردن; برخورد کردن با
vi. به سمت جلو نگاه کردن; به جلو حرکت کردن
adj. در جلو واقع شده یا قرار گرفته; مربوط به جلو
adv. در جهت جلو; در یا در موقعیت جلو

عبارات و ترکیب‌ها

in front of

در مقابل

front row

رد اول

front view

نمای جلویی

in front

جلو

in the front

در جلو

united front

جبهه متحد

on the front

روی جلو

at the front

در جلوی

front door

در جلو

front end

سر

front desk

میز پذیرش

front line

خط مقدم

up front

در خط مقدم

front and rear

جلو و عقب

front page

صفحه اول

front wheel

چرخ جلو

front side

سمت جلویی

front panel

پنل جلویی

front office

دفترچه جلو

جملات نمونه

the front of the train

جلو قطار

froze in front of the audience.

در مقابل تماشاگران منجمد شد.

she was in the front garden.

او در باغ جلوی خانه بود.

the lawn in front of the house.

چمن جلوی خانه.

a sign on the front gate.

تابلو روی دروازه جلویی.

they sat in the front row.

آنها در ردیف جلوی آن نشستند.

front death with dignity.

با وقار با مرگ روبرو شوید.

the front lines; the front row; front property on Lake Tahoe.

خطوط مقدم؛ ردیف جلو؛ ملک جلویی در دریاچه تاهو.

the front aspect of the hotel was unremarkable.

جنبه جلویی هتل غیرقابل توجه بود.

a back-to-front baseball cap.

کلاه بیسبال وارونه

a house that fronts the ocean.

خانه‌ای که به اقیانوس مشرف است.

in front of him the page blurred.

در مقابل او صفحه تار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید