forgoing

[ایالات متحده]/fɔːˈɡəʊɪŋ/
[بریتانیا]/fɔrˈɡoʊɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل رها کردن یا قربانی کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

forgoing comfort

نادیده گرفتن آسایش

forgoing luxury

نادیده گرفتن تجمل

forgoing pleasure

نادیده گرفتن لذت

forgoing safety

نادیده گرفتن ایمنی

forgoing benefits

نادیده گرفتن مزایا

forgoing freedom

نادیده گرفتن آزادی

forgoing time

نادیده گرفتن زمان

forgoing rights

نادیده گرفتن حقوق

forgoing options

نادیده گرفتن گزینه ها

forgoing opportunity

نادیده گرفتن فرصت

جملات نمونه

forgoing dessert was a tough decision for me.

تصمیم‌گرفتن که دسر نخورم برای من تصمیم سختی بود.

she is forgoing her vacation to save money.

او برای صرفه‌جویی در پول، تعطیلاتش را کنار گذاشته است.

forgoing comfort, he chose to help others in need.

با وجود آسایش، او تصمیم گرفت به دیگران در نیاز کمک کند.

they are forgoing their usual plans for a quiet evening.

آنها برنامه‌های معمول خود را برای یک شب آرام کنار گذاشته‌اند.

forgoing a car can be beneficial for the environment.

کنار گذاشتن ماشین می‌تواند برای محیط زیست مفید باشد.

he is forgoing his salary increase this year.

او امسال افزایش حقوق خود را کنار گذاشته است.

forgoing the party, she stayed home to study.

با کنار گذاشتن مهمانی، او در خانه ماند تا درس بخواند.

they are forgoing traditional gifts for a charitable donation.

آنها به جای هدیه‌های سنتی، به یک موسسه خیریه کمک می‌کنند.

forgoing sleep, he worked late into the night.

با وجود نخوابیدن، او تا دیروقت شب کار کرد.

she decided on forgoing her usual routine for a new experience.

او تصمیم گرفت روتین معمول خود را کنار بگذارد تا یک تجربه جدید کسب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید