keeping

[ایالات متحده]/'kiːpɪŋ/
[بریتانیا]/'kipɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سازگاری; هماهنگی; رعایت; نگهداری
v. رعایت کردن; حفظ کردن

عبارات و ترکیب‌ها

keeping up

حفظ ارتباط

keeping in touch

حفظ ارتباط

keeping a secret

حفظ راز

keeping track

دنبال کردن

in keeping with

مطابق با

record keeping

نگهداری سوابق

time keeping

مدیریت زمان

keeping quality

حفظ کیفیت

keeping records

ثبت سوابق

house keeping

نظافت منزل

safe keeping

حفظ ایمنی

cost keeping

کنترل هزینه

جملات نمونه

the keeping of dogs.

نگهداری سگ‌ها

the keeping of Christmas

نگهداری کریسمس

keeping abreast of developments.

در جریان بودن از تحولات

keeping a horse is expensive.

نگهداری اسب گران است.

This is out of keeping with the contract.

این با قرارداد مطابقت ندارد.

The furniture should be in keeping with the style of the house.

مبلمان باید با سبک خانه مطابقت داشته باشد.

keeping faith with one's supporters.

وفاداری به حامیان خود

keeping up an appearance of wealth.

حفظ ظاهر ثروت.

a way of keeping inflation in check.

راهی برای کنترل تورم.

she was keeping an eagle eye on Leni.

او با دقت فراوان بر لنی نظارت داشت.

the cuisine is in keeping with the hotel's Edwardian character.

غذا مطابق با شخصیت ادواردین هتل است.

the practice of keeping prisoners in manacles.

عمل نگهداری زندانیان در دستبند

formulas for keeping the economy on track.

فرمول‌هایی برای حفظ اقتصاد در مسیر درست

the youth was keeping him in view.

جوان او را در دید داشت.

Keeping clean is a safeguard against disease.

تمیز نگه داشتن یک محافظ در برابر بیماری است.

We are keeping the enemy in check.

ما دشمن را در کنترل داریم.

The tourists insist on keeping to their plan.

گردشگران اصرار دارند به برنامه خود پایبند بمانند.

keeping abreast of the latest developments.

در جریان آخرین تحولات بودن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید