forthrightness

[ایالات متحده]/ˈfɔ:θˈraɪtnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صداقت، راستگویی

جملات نمونه

It is now far greater because of the sincerity, the courtesy and the forthrightness with which they have argued in our discussions.

اکنون به دلیل صداقت، ادب و صراحت آن‌ها در بحث‌های ما، بسیار بیشتر شده است.

She is known for her forthrightness in expressing her opinions.

او به خاطر صراحت در بیان نظراتش شناخته شده است.

His forthrightness in dealing with difficult situations is admirable.

صراحت او در برخورد با شرایط دشوار قابل تحسین است.

The politician's forthrightness in addressing controversial issues gained him respect.

صراحت سیاستمدار در پرداختن به مسائل بحث‌برانگیز، احترام را برای او به ارمغان آورد.

Her forthrightness may sometimes come across as blunt, but it is always honest.

صراحت او گاهی اوقات ممکن است به عنوان تند به نظر برسد، اما همیشه صادقانه است.

We appreciate his forthrightness and transparency in communication.

ما از صراحت و شفافیت او در ارتباطات قدردانی می کنیم.

The CEO's forthrightness in admitting mistakes sets a good example for the team.

صراحت مدیرعامل در پذیرش اشتباهات، الگوی خوبی برای تیم ایجاد می کند.

Forthrightness is a quality that is valued in effective leadership.

صراحت خصیصه ای است که در رهبری موثر مورد ارزش قرار می گیرد.

Her forthrightness can be intimidating to some, but it is a sign of her sincerity.

صراحت او ممکن است برای برخی از افراد ترسناک باشد، اما نشان دهنده صداقت اوست.

The professor's forthrightness in giving feedback helps students improve.

صراحت استاد در ارائه بازخورد به دانش آموزان کمک می کند تا پیشرفت کنند.

In negotiations, forthrightness can help build trust and facilitate agreements.

در مذاکرات، صراحت می تواند به ایجاد اعتماد و تسهیل توافقات کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید