it is futile to allocate blame for this.
تلاش برای متهم کردن کسی در این مورد بیفایده است.
He is a futile sort of person.
او شخصیتی پوچ و بیارزش است.
a fruitless search.See Synonyms at futile
جستجوی بینتیجه. برای مترادفها به futile مراجعه کنید
barren efforts.See Synonyms at futile
تلاش های باریک. به مترادف ها در بیهوده مراجعه کنید.
an otiose belief in alchemy. See also Synonyms at futile
یک باور بیاساس به کیمیاگری. همچنین به مترادفها در کلمه بیهوده مراجعه کنید.
He panics easily and is useless in an emergency.See Synonyms at futile
او به راحتی مضطرب میشود و در شرایط اضطراری بیفایده است. به مترادفهای کلمه بیهوده مراجعه کنید.
the futile years after her artistic peak.
سالهای بیهوده پس از اوج هنری او.
this futile process exasperates prison officers.
این روند بی حاصلانه افسران زندان را آزرده می کند.
a futile attempt to keep fans from mounting the stage.
تلاش بیهوده برای جلوگیری از ورود طرفداران به صحنه.
spent all their creative resources on futile projects.
همه منابع خلاقیت خود را صرف پروژههای بیهوده کردند.
They were killed, to the last man, in a futile attack.
آنها در یک حمله بیهوده، تا آخرین نفر، کشته شدند.
"All his attempts to unlock the car were futile, because he was using the wrong key."
"همه تلاشهای او برای باز کردن ماشین بیهوده بود، زیرا از کلید اشتباه استفاده میکرد."
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید