grindingly slow
به طرز خسته کننده ای کند
grindingly tedious
به طرز خسته کننده ای کسل کننده
grindingly hard
به طرز خسته کننده ای سخت
grindingly painful
به طرز خسته کننده ای دردناک
grindingly dull
به طرز خسته کننده ای کسل کننده
grindingly monotonous
به طرز خسته کننده ای یکنواخت
grindingly long
به طرز خسته کننده ای طولانی
grindingly difficult
به طرز خسته کننده ای دشوار
grindingly repetitive
به طرز خسته کننده ای تکراری
grindingly exhausting
به طرز خسته کننده ای خسته کننده
he worked grindingly at his desk for hours.
او ساعتها به طور طاقتفرسا در پشت میزش کار میکرد.
the grindingly slow process tested everyone's patience.
فرآیند به تدریج آهسته صبر همه را به چالش کشید.
she found the grindingly repetitive tasks exhausting.
او وظایف به طور طاقتفرسا و تکراری را خستهکننده یافت.
his grindingly detailed reports impressed the boss.
گزارشهای به طور طاقتفرسا دقیق او، رئیس را تحت تأثیر قرار داد.
they faced grindingly difficult challenges in their project.
آنها با چالشهای به طور طاقتفرسا دشوار در پروژه خود روبرو شدند.
the grindingly long meeting seemed to never end.
جلسه به طور طاقتفرسا طولانی به نظر نمیرسید که تمام شود.
she spoke grindingly about her experiences.
او به طور طاقتفرسا در مورد تجربیات خود صحبت کرد.
the grindingly cold weather made everyone stay indoors.
آب و هوای به طور طاقتفرسا سرد باعث شد همه در داخل بمانند.
his grindingly honest feedback was appreciated.
بازخورد صادقانه به طور طاقتفرسا او مورد استقبال قرار گرفت.
they moved grindingly through the thick mud.
آنها به طور طاقتفرسا از طریق گل ولای ضخیم حرکت کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید