grindingly

[ایالات متحده]/ˈɡraɪndɪŋli/
[بریتانیا]/ˈɡraɪndɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی بی‌رحمانه یا خشن

عبارات و ترکیب‌ها

grindingly slow

به طرز خسته کننده ای کند

grindingly tedious

به طرز خسته کننده ای کسل کننده

grindingly hard

به طرز خسته کننده ای سخت

grindingly painful

به طرز خسته کننده ای دردناک

grindingly dull

به طرز خسته کننده ای کسل کننده

grindingly monotonous

به طرز خسته کننده ای یکنواخت

grindingly long

به طرز خسته کننده ای طولانی

grindingly difficult

به طرز خسته کننده ای دشوار

grindingly repetitive

به طرز خسته کننده ای تکراری

grindingly exhausting

به طرز خسته کننده ای خسته کننده

جملات نمونه

he worked grindingly at his desk for hours.

او ساعت‌ها به طور طاقت‌فرسا در پشت میزش کار می‌کرد.

the grindingly slow process tested everyone's patience.

فرآیند به تدریج آهسته صبر همه را به چالش کشید.

she found the grindingly repetitive tasks exhausting.

او وظایف به طور طاقت‌فرسا و تکراری را خسته‌کننده یافت.

his grindingly detailed reports impressed the boss.

گزارش‌های به طور طاقت‌فرسا دقیق او، رئیس را تحت تأثیر قرار داد.

they faced grindingly difficult challenges in their project.

آنها با چالش‌های به طور طاقت‌فرسا دشوار در پروژه خود روبرو شدند.

the grindingly long meeting seemed to never end.

جلسه به طور طاقت‌فرسا طولانی به نظر نمی‌رسید که تمام شود.

she spoke grindingly about her experiences.

او به طور طاقت‌فرسا در مورد تجربیات خود صحبت کرد.

the grindingly cold weather made everyone stay indoors.

آب و هوای به طور طاقت‌فرسا سرد باعث شد همه در داخل بمانند.

his grindingly honest feedback was appreciated.

بازخورد صادقانه به طور طاقت‌فرسا او مورد استقبال قرار گرفت.

they moved grindingly through the thick mud.

آنها به طور طاقت‌فرسا از طریق گل ولای ضخیم حرکت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید