grumblingly

[ایالات متحده]/ˈɡrʌmbəlɪŋli/
[بریتانیا]/ˈɡrʌmbəlɪŋli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای شکایت‌آمیز; به روش ناله یا شکایت

عبارات و ترکیب‌ها

grumblingly accepted

با حالتي گلاه‌مندانه پذیرفت

grumblingly complained

با حالتي گلاه‌مندانه شکایت کرد

grumblingly agreed

با حالتي گلاه‌مندانه موافقت کرد

grumblingly muttered

با حالتي گلاه‌مندانه غرغر کرد

grumblingly replied

با حالتي گلاه‌مندانه پاسخ داد

grumblingly protested

با حالتي گلاه‌مندانه اعتراض کرد

grumblingly commented

با حالتي گلاه‌مندانه نظر داد

grumblingly stated

با حالتي گلاه‌مندانه اعلام کرد

grumblingly followed

با حالتي گلاه‌مندانه دنبال کرد

grumblingly left

با حالتي گلاه‌مندانه ترک کرد

جملات نمونه

the children grumblingly finished their homework.

کودکان با اخم و ناراحتی تکالیف خود را به پایان رساندند.

she grumblingly accepted the new rules at work.

او با اکراه و ناراحتی قوانین جدید را در محل کار پذیرفت.

he grumblingly agreed to help with the chores.

او با اکراه و ناراحتی قبول کرد که در انجام کارهای خانه کمک کند.

the team grumblingly adjusted their strategy after the loss.

تیم با اکراه و ناراحتی استراتژی خود را پس از شکست تغییر داد.

they grumblingly waited for their turn at the restaurant.

آنها با اکراه و ناراحتی منتظر نوبت خود در رستوران ماندند.

she grumblingly packed her bags for the trip.

او با اکراه و ناراحتی چمدان‌های خود را برای سفر بست.

he grumblingly listened to his friend’s advice.

او با اکراه و ناراحتی به نصیحت دوست خود گوش داد.

the dog grumblingly followed its owner to the vet.

سگ با اکراه و ناراحتی صاحب خود را به کلینیک دامپزشکی دنبال کرد.

she grumblingly accepted the delay in the project.

او با اکراه و ناراحتی تاخیر در پروژه را پذیرفت.

the students grumblingly sat through the long lecture.

دانشجویان با اکراه و ناراحتی در طول سخنرانی طولانی نشستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید