murmuringly soft
به آرامی و ملایمت
murmuringly sweet
به آرامی و شیرین
murmuringly quiet
به آرامی و ساکت
murmuringly gentle
به آرامی و لطیف
murmuringly low
به آرامی و کمصدا
murmuringly soothing
به آرامی و آرامشبخش
murmuringly calming
به آرامی و آرامکننده
murmuringly playful
به آرامی و بازیگوشانه
murmuringly fond
به آرامی و دلبری
murmuringly warm
به آرامی و گرم
she spoke murmuringly, as if sharing a secret.
او با نجوا صحبت کرد، انگار که راز را در میان میگذاشت.
the brook flowed murmuringly through the forest.
جوی آب با نجوا در جنگل جریان داشت.
he murmuringly expressed his doubts about the plan.
او با نجوا ابراز تردید خود در مورد طرح کرد.
the crowd murmuringly discussed the news.
مردم با نجوا در مورد اخبار صحبت کردند.
she sang murmuringly, filling the room with a soft melody.
او با نجوا آواز خواند و اتاق را با یک ملودی آرام پر کرد.
he murmuringly reassured her that everything would be fine.
او با نجوا به او اطمینان داد که همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
the audience listened murmuringly to the speaker's words.
مخاطبان با نجوا به سخنان سخنران گوش دادند.
they murmuringly agreed on the details of the project.
آنها با نجوا در مورد جزئیات پروژه به توافق رسیدند.
as the storm approached, the trees whispered murmuringly.
همانطور که طوفان نزدیک می شد، درختان با نجوا زمزمه می کردند.
he murmuringly apologized for the misunderstanding.
او با نجوا برای سوء تفاهم عذرخواهی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید