immolation

[ایالات متحده]/ˌɪməˈleɪʃən/
[بریتانیا]/ˌɪməˈleɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل کشتن یا تقدیم به عنوان قربانی؛ یک قربانی تقدیمی

عبارات و ترکیب‌ها

self immolation

خودسوزی

ritual immolation

خودسوزی آیینی

public immolation

خودسوزی علنی

voluntary immolation

خودسوزی داوطلبانه

sacrificial immolation

خودسوزی قربانی

political immolation

خودسوزی سیاسی

spontaneous immolation

خودسوزی خودبخود

symbolic immolation

خودسوزی نمادین

ceremonial immolation

خودسوزی آیینی

mass immolation

خودسوزی دسته‌جمعی

جملات نمونه

the act of immolation is often seen in historical rituals.

عمل خودسوزی اغلب در آیین‌های تاریخی دیده می‌شود.

he spoke of immolation as a sacrifice for a greater cause.

او درباره خودسوزی به عنوان قربانی برای اهداف بزرگتر صحبت کرد.

in literature, immolation can symbolize ultimate devotion.

در ادبیات، خودسوزی می‌تواند نمادی از فداکاری نهایی باشد.

the immolation of the character shocked the audience.

خودسوزی شخصیت، مخاطبان را شوکه کرد.

some cultures view immolation as a form of protest.

برخی از فرهنگ‌ها، خودسوزی را به عنوان نوعی اعتراض می‌بینند.

immolation is a powerful theme in many stories.

خودسوزی یک مضمون قدرتمند در بسیاری از داستان‌ها است.

he described the immolation as a tragic but necessary choice.

او خودسوزی را به عنوان یک انتخاب تراژیک اما ضروری توصیف کرد.

the immolation of the hero marked a turning point in the plot.

خودسوزی قهرمان، یک نقطه عطف در داستان را نشان داد.

witnesses reported the immolation as a shocking event.

شهود، خودسوزی را به عنوان یک رویداد تکان‌دهنده گزارش کردند.

she read about the historical accounts of immolation.

او درباره گزارش‌های تاریخی خودسوزی خواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید