impishness

[ایالات متحده]/ˈɪmpɪʃnəs/
[بریتانیا]/ˈɪmpɪʃnəs/

ترجمه

n. کیفیت شیطنت یا بازیگوشی

عبارات و ترکیب‌ها

playful impishness

شیطنت بازیگوشانه

childlike impishness

شیطنت کودکانه

innocent impishness

شیطنت معصومانه

mischievous impishness

شیطنت شیطنت‌آمیز

delightful impishness

شیطنت دلپذیر

cheeky impishness

شیطنت جسورانه

subtle impishness

شیطنت ظریف

endearing impishness

شیطنت دوست‌داشتنی

youthful impishness

شیطنت جوانی

whimsical impishness

شیطنت خیال‌انگیز

جملات نمونه

her impishness made her the life of the party.

شیطنت او باعث شد او روح مهمانی باشد.

the child's impishness often got him into trouble.

شیطنت کودک اغلب او را در دردسر می‌انداخت.

there was an impishness in his smile that hinted at mischief.

در لبخند او نوعی شیطنت وجود داشت که به خرابکاری اشاره می‌کرد.

her impishness was evident in the way she played pranks.

شیطنت او در نحوه انجام شوخی‌هایش آشکار بود.

they loved her impishness, which brought joy to their lives.

آنها شیطنت او را دوست داشتند که شادی را به زندگی آنها آورد.

his impishness often led to unexpected adventures.

شیطنت او اغلب منجر به ماجراهای غیرمنتظره می‌شد.

with a twinkle in her eye, her impishness was irresistible.

با نگاهی به چشمانش، شیطنت او غیرقابل مقاومت بود.

her impishness was matched only by her creativity.

شیطنت او تنها با خلاقیتش قابل مقایسه بود.

he approached life with a sense of impishness and wonder.

او زندگی را با حس شیطنت و شگفتی پیش می‌برد.

his impishness made him a favorite among his friends.

شیطنت او باعث شد که مورد علاقه دوستانش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید