gravity

[ایالات متحده]/ˈɡrævəti/
[بریتانیا]/ˈɡrævəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نیرویی که یک جسم را به سمت مرکز زمین یا هر جسم فیزیکی دیگری که جرم دارد جذب می‌کند؛ جدیت یا سنگینی

عبارات و ترکیب‌ها

force of gravity

نیروی گرانش

center of gravity

مرکز ثقل

laws of gravity

قوانین گرانش

specific gravity

گرانروی

centre of gravity

مرکز ثقل

gravity dam

سد گرانشی

gravity field

میدان گرانشی

gravity anomaly

ناهمگنی گرانشی

gravity separation

جداسازی گرانشی

zero gravity

بی گرانش

gravity casting

ریخته‌گری گرانشی

gravity center

مرکز گرانش

gravity model

مدل گرانشی

gravity flow

جریان گرانشی

gravity retaining wall

دیوار حائل گرانشی

gravity survey

بررسی گرانشی

quantum gravity

گرانش کوانتومی

gravity wave

امواج گرانشی

action of gravity

عمل گرانش

gravity drainage

زهکشی گرانشی

جملات نمونه

the gravity of his appearance

اهمیت و سنگینی ظاهر او

They are still quite unaware of the gravity of their problems.

آنها هنوز کاملاً از اهمیت مشکلات خود آگاه نیستند.

Freedom, gravity, ego, and electron are constructs.

آزادی، گرانش، من و الکترون سازه‌هایی هستند.

The force of gravity makes things fall to earth.

نیروی جاذبه باعث می‌شود اجسام به زمین بیفتند.

He doesn't think you realize the gravity of the situation.

فکر نمی‌کند شما اهمیت موضوع را درک کنید.

A heavy car with a low center of gravity will hug the road.

یک ماشین سنگین با مرکز ثقل پایین، به جاده می‌چسبد.

Based on the study of the failure mechanism of RCC gravity dams,the hypoelastic criteria are proposed as the design criteria of RCC gravity dams.

بر اساس مطالعه مکانیسم شکست سد‌های ثقلی بتن مسلح (RCC)، معیارهای هیپلاستیک به عنوان معیارهای طراحی سد‌های ثقلی RCC پیشنهاد می‌شوند.

Europe’s economic centre of gravity shifted northward.

مرکز ثقل اقتصادی اروپا به سمت شمال تغییر کرد.

has the poet ever spoken with greater eloquence or gravity?.

آیا شاعر تا به حال با فصاحت یا وقار بیشتری صحبت کرده است؟

The geotropism growth was a response of hypha to gravity and the geotropic sensitive was at the hyphal apex.

رشد ژئوتروپیسم یک پاسخ هیف به گرانش بود و حساسیت ژئوتروپیک در نوک هیفا قرار داشت.

the disproportion between the gravity of geopolitical events and the time available to deal with them.

ناهمگونی بین اهمیت رویدادهای ژئوپلیتیکی و زمان موجود برای رسیدگی به آنها.

The angle of glass isn`t heat smooth or bend the glass by gravity lead to Flouncing.

زاویه شیشه گرما ندارد صاف یا خم شدن شیشه با گرانش منجر به پف کردن می شود.

Auxins influence the growth of stems toward light (phototropism) and against the force of gravity (geotropism).

آوکسین‌ها بر رشد ساقه‌ها به سمت نور (فتوتروپیسم) و در برابر نیروی گرانش (ژئوتروپیسم) تأثیر می‌گذارند.

Gravity gradient is the second order derivative of gravitational potential, which can be observed by satellite gradiometer.

شیب گرانشی مشتق مرتبه دوم پتانسیل گرانشی است که می توان آن را با گرانیمتر ماهواره مشاهده کرد.

The gravity model explicitly relates flows between zones to interzonal impedance to travel.

مدل گرانش به طور صریح جریان بین مناطق را به مقاومت بین منطقه‌ای برای سفر مرتبط می‌کند.

Secondary (lateral) roots and stem branches may grow at an intermediated angle with respect to gravity (plagiotropism).

ریشه‌های ثانویه (جانبی) و شاخه‌های ساقه ممکن است با زاویه میانه نسبت به گرانش (پلاگیوتروپیسم) رشد کنند.

spinal fine adjusting manipulation can dynamically adjust abnormal spine curve and alignment and rectificate the gravity line of spine to enhance lumbar stability.

دستکاری دقیق تنظیم ستون فقرات می تواند به طور پویا منحنی و هم تراسی غیر طبیعی ستون فقرات را تنظیم کرده و خط جاذبه ستون فقرات را برای افزایش ثبات کمری اصلاح کند.

7 In all things shewing thyself a pattern of good works: in doctrine shewing uncorruptness, gravity, sincerity,

7 در همه چیز خود را الگویی از کارهای خوب نشان دهید: در تعلیم، بی‌گناه‌کاری، جدی بودن و صداقت را نشان دهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید