impulsed

[ایالات متحده]/ɪmˈpʌlsd/
[بریتانیا]/ɪmˈpʌlst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میل یا انگیزه برای عمل؛ پالس الکتریکی؛ محرک؛ پالس عصبی؛ نیروی محرکه
v. به حرکت یا فشار آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

impulsed decision

تصمیم عجولانه

impulsed behavior

رفتار عجولانه

impulsed response

واکنش عجولانه

impulsed choice

انتخاب عجولانه

impulsed action

اقدام عجولانه

impulsed thought

فکر عجولانه

impulsed purchase

خرید عجولانه

impulsed feeling

احساس عجولانه

impulsed moment

لحظه عجولانه

impulsed reaction

واکنش عجولانه

جملات نمونه

his sudden decision was impulsed by a moment of excitement.

تصمیم ناگهانی او تحت تأثیر یک لحظه هیجان بود.

she impulsed her friends to join the new project.

او دوستانش را به پیوستن به پروژه جدید تشویق کرد.

the advertisement impulsed many customers to buy the product.

تبلیغات باعث شد بسیاری از مشتریان محصول را خریداری کنند.

his impulsed actions often lead to unexpected consequences.

اقدامات ناگهانی او اغلب منجر به عواقب غیرمنتظره می شود.

feeling inspired, she impulsed a new idea for her business.

با احساس الهام، او یک ایده جدید برای کسب و کار خود مطرح کرد.

the coach impulsed the team to give their best during the match.

مربی تیم را تشویق کرد تا در طول مسابقه بهترین عملکرد خود را داشته باشند.

after the meeting, he impulsed a change in strategy.

پس از جلسه، او یک تغییر در استراتژی پیشنهاد داد.

her impulsed decision to travel led to an unforgettable adventure.

تصمیم ناگهانی او برای سفر منجر به یک ماجراجویی فراموش نشدنی شد.

the movie impulsed him to pursue his dreams.

فیلم او را به دنبال کردن رویاهایش تشویق کرد.

they impulsed each other to take risks and explore new ideas.

آنها یکدیگر را به انجام ریسک و کشف ایده های جدید تشویق کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید