incarnated spirit
روح تجسم یافته
incarnated being
وجود تجسم یافته
incarnated form
فرم تجسم یافته
incarnated idea
ایده تجسم یافته
incarnated love
عشق تجسم یافته
incarnated wisdom
حکمت تجسم یافته
incarnated energy
انرژی تجسم یافته
incarnated essence
جوهر تجسم یافته
incarnated truth
حقیقت تجسم یافته
incarnated purpose
هدف تجسم یافته
she felt that love had incarnated in her heart.
او احساس کرد که عشق در قلبش تجسم یافته است.
the artist believed that his creativity incarnated in his paintings.
هنرمند معتقد بود که خلاقیت او در نقاشی هایش تجسم یافته است.
in many cultures, gods are said to have incarnated in human form.
در بسیاری از فرهنگها، گفته میشود که خدایان در شکل انسان تجسم یافتهاند.
he felt that his dreams had incarnated into reality.
او احساس کرد که رویاهایش به واقعیت تبدیل شدهاند.
the novel's protagonist is incarnated with the struggles of the author.
شخصیت اصلی رمان با مبارزات نویسنده تجسم یافته است.
many believe that wisdom incarnated in her words.
بسیاری معتقدند که خرد در سخنان او تجسم یافته است.
in folklore, spirits are often incarnated in animals.
در فولکلور، ارواح اغلب در حیوانات تجسم یافتهاند.
his passion for music incarnated in his performances.
اشتیاق او به موسیقی در اجراهایش تجسم یافته بود.
the concept of justice is incarnated in the law.
مفهوم عدالت در قانون تجسم یافته است.
she believes that kindness incarnated in small acts.
او معتقد است که مهربانی در اعمال کوچک تجسم یافته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید