incarnated

[ایالات متحده]/ɪnˈkɑːneɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈkɑːrneɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک ایده یا روح شکل انسانی دادن؛ تجسم کردن؛ تجسم بخشیدن؛ چیزی را عینی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

incarnated spirit

روح تجسم یافته

incarnated being

وجود تجسم یافته

incarnated form

فرم تجسم یافته

incarnated idea

ایده تجسم یافته

incarnated love

عشق تجسم یافته

incarnated wisdom

حکمت تجسم یافته

incarnated energy

انرژی تجسم یافته

incarnated essence

جوهر تجسم یافته

incarnated truth

حقیقت تجسم یافته

incarnated purpose

هدف تجسم یافته

جملات نمونه

she felt that love had incarnated in her heart.

او احساس کرد که عشق در قلبش تجسم یافته است.

the artist believed that his creativity incarnated in his paintings.

هنرمند معتقد بود که خلاقیت او در نقاشی هایش تجسم یافته است.

in many cultures, gods are said to have incarnated in human form.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، گفته می‌شود که خدایان در شکل انسان تجسم یافته‌اند.

he felt that his dreams had incarnated into reality.

او احساس کرد که رویاهایش به واقعیت تبدیل شده‌اند.

the novel's protagonist is incarnated with the struggles of the author.

شخصیت اصلی رمان با مبارزات نویسنده تجسم یافته است.

many believe that wisdom incarnated in her words.

بسیاری معتقدند که خرد در سخنان او تجسم یافته است.

in folklore, spirits are often incarnated in animals.

در فولکلور، ارواح اغلب در حیوانات تجسم یافته‌اند.

his passion for music incarnated in his performances.

اشتیاق او به موسیقی در اجراهایش تجسم یافته بود.

the concept of justice is incarnated in the law.

مفهوم عدالت در قانون تجسم یافته است.

she believes that kindness incarnated in small acts.

او معتقد است که مهربانی در اعمال کوچک تجسم یافته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید