physical

[ایالات متحده]/ˈfɪzɪkəl/
[بریتانیا]/ˈfɪzɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به بدن؛ مربوط به چیزهای مادی؛ مربوط به طبیعت؛ مربوط به فیزیک؛ جذب جنسی
n. معاینه فیزیکی

عبارات و ترکیب‌ها

physical fitness

تناسب اندام

physical therapy

فیزیوتراپی

physical activity

فعالیت بدنی

physical strength

قدرت بدنی

physical education

آموزش بدنی

physical health

سلامتی جسمانی

physical exam

معاینه فیزیکی

physical presence

حضور فیزیکی

physical address

نشانی فیزیکی

physical form

فرم فیزیکی

جملات نمونه

physical fitness is essential for a healthy lifestyle.

تناسب بدنی برای داشتن یک سبک زندگی سالم ضروری است.

she has a physical exam scheduled for next week.

او معاینه فیزیکی برای هفته آینده دارد.

physical therapy can help with recovery after surgery.

فیزیوتراپی می‌تواند به ریکاوری بعد از جراحی کمک کند.

he enjoys physical activities like running and swimming.

او از فعالیت‌های بدنی مانند دویدن و شنا لذت می‌برد.

there are physical barriers to accessing the building.

برای دسترسی به ساختمان موانع فیزیکی وجود دارد.

physical education is an important part of the school curriculum.

آمادگی جسمانی بخش مهمی از برنامه درسی مدرسه است.

she has a strong physical presence on stage.

او حضور فیزیکی قوی در صحنه دارد.

maintaining physical health requires regular exercise.

حفظ سلامتی جسمانی نیاز به ورزش منظم دارد.

physical attraction can lead to romantic relationships.

جذابیت فیزیکی می‌تواند منجر به روابط عاشقانه شود.

he faced physical challenges due to his injury.

او به دلیل آسیب دیدگی خود با چالش‌های فیزیکی روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید