inconsiderably small
بسیار کوچک
inconsiderably large
بسیار بزرگ
inconsiderably different
بسیار متفاوت
inconsiderably affected
بسیار تحت تاثیر قرار گرفته
inconsiderably changed
بسیار تغییر کرده
inconsiderably improved
بسیار بهبود یافته
inconsiderably valued
بسیار ارزشمند
inconsiderably noted
بسیار مورد توجه قرار گرفته
inconsiderably priced
بسیار قیمتگذاری شده
inconsiderably relevant
بسیار مرتبط
his actions were inconsiderably affecting the team's morale.
اقدامات او به طور غیرقابل توجهی بر روحیه تیم تأثیر می گذاشت.
she spoke inconsiderably, not realizing the impact of her words.
او به طور غیرقابل توجه صحبت کرد، بدون اینکه متوجه تأثیر کلماتش شود.
inconsiderably loud music can disturb your neighbors.
موسیقی به طور غیرقابل توجه بلند می تواند همسایه های شما را آزار دهد.
the inconsiderably high prices made it difficult for families to afford.
قیمت های به طور غیرقابل توجه بالا باعث شد که خانواده ها توانایی پرداخت آن را نداشته باشند.
he inconsiderably interrupted the meeting with his phone call.
او با تماس تلفنی خود به طور غیرقابل توجه جلسه را قطع کرد.
the inconsiderably long wait frustrated many customers.
منتظر کردن به طور غیرقابل توجه طولانی باعث ناامیدی بسیاری از مشتریان شد.
inconsiderably late arrivals can disrupt the schedule.
تاخیر در ورود به طور غیرقابل توجه می تواند برنامه را مختل کند.
her inconsiderably brief response left him confused.
پاسخ کوتاه او به طور غیرقابل توجه باعث سردرگمی او شد.
they inconsiderably made plans without consulting anyone.
آنها بدون مشورت با کسی به طور غیرقابل توجه برنامه ریزی کردند.
the inconsiderably messy room was a source of embarrassment.
اتاق به طور غیرقابل توجه کثیف منبع شرمساری بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید