heedlessly rushing
با عجله و بیاحتیاط در حال حرکت کردن
heedlessly driving
با بیاحتیاطی رانندگی کردن
heedlessly ignoring
بیتوجهی کردن با بیاحتیاطی
heedlessly acting
با بیاحتیاطی عمل کردن
heedlessly spending
با بیاحتیاطی خرج کردن
heedlessly talking
با بیاحتیاطی صحبت کردن
heedlessly wandering
با بیاحتیاطی سرگردان شدن
heedlessly working
با بیاحتیاطی کار کردن
heedlessly following
با بیاحتیاطی دنبال کردن
heedlessly pursuing
با بیاحتیاطی تعقیب کردن
he drove heedlessly through the crowded streets.
او بیاحتیاطی از میان خیابانهای شلوغ عبور کرد.
she spoke heedlessly, not considering the feelings of others.
او بیمبالاتی صحبت کرد و احساسات دیگران را در نظر نگرفت.
they heedlessly ignored the warning signs.
آنها بیتوجهی علائم هشدار را نادیده گرفتند.
he invested heedlessly in the stock market.
او بیفکرانه در بازار سهام سرمایهگذاری کرد.
she danced heedlessly, lost in the music.
او بیاحتیاطی میرقصید و در موسیقی گم شده بود.
he heedlessly wandered into a dangerous area.
او بیهدفانه وارد یک منطقه خطرناک شد.
they heedlessly spent their savings on unnecessary items.
آنها بیفکرانه پسانداز خود را روی وسایل غیرضروری خرج کردند.
she heedlessly made promises she couldn't keep.
او بیمبالاتی قولهایی داد که نمیتوانست آنها را عملی کند.
he heedlessly criticized the project without understanding it.
او بیفکرانه پروژه را بدون درک آن مورد انتقاد قرار داد.
they heedlessly followed trends without thinking.
آنها بیتوجهی روندها را بدون فکر کردن دنبال کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید