indisposed

[ایالات متحده]/ɪndɪ'spəʊzd/
[بریتانیا]/ˌɪndɪ'spozd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حال خوبی نداشتن، بی‌میل.

جملات نمونه

was clearly indisposed to grant their request.

واضح بود که تمایلی به پذیرش درخواست آنها ندارد.

She is indisposed with a headache.

او به دلیل سردرد احساس ناراحتی می کند.

She was indisposed to help us.

او تمایلی به کمک به ما نداشت.

He seems indisposed to help.

به نظر می رسد او تمایلی به کمک ندارد.

He is indisposed to join the mobile medical team.

او تمایلی به پیوستن به تیم پزشکی سیار ندارد.

the potential audience seemed indisposed to attend.

به نظر می رسد مخاطبان بالقوه تمایلی به شرکت نداشتند.

Contact with realities indisposed him to any more idle speculations.

تماس با واقعیت ها او را از هرگونه حدس و گمان بیهوده باز داشت.

One of them was indisposed with a cold and couldn’t come.

یکی از آنها به دلیل سرما احساس ناراحتی می کرد و نمی توانست بیاید.

the miseries of the revolution had totally indisposed the people towards any interference with politics.

مصیبت های انقلاب باعث شده بود که مردم به طور کلی نسبت به دخالت در سیاست ها بی تفاوت باشند.

"His wife says he's indisposed, but I know he's drunk."

همسرش می گوید او احساس ناراحتی می کند، اما من می دانم که او مست است.

نمونه‌های واقعی

The next day, David was suddenly indisposed, so he missed his own date with martyrdom.

روز بعد، دیوید ناگهان دچار مشکل شد، بنابراین از دیدار خود با شهادت جا ماند.

منبع: The Power of Art - Jacques-Louis David

He is indisposed at the moment.

او در حال حاضر احساس ناراحتی می کند.

منبع: Forrest Gump Selected Highlights

With Eva indisposed, we need to find a new Thisbe.

با توجه به کسالت او، باید یک تسبه جدید پیدا کنیم.

منبع: English little tyrant

I'd offer you a drink, but I guess you're indisposed.

می خواستم به شما بنوشانم، اما حدس می زنم شما احساس ناراحتی می کنید.

منبع: Lost Girl Season 05

" Alexai Dmitritch is a little indisposed, nothing very serious" !

الکسای دمیتریچ کمی احساس ناخوشی دارد، چیز جدی نیست.

منبع: The Virgin Land (Part 2)

The ambassador is indisposed, and will not go out for some days.

سفیر احساس ناراحتی می کند و چند روزی بیرون نخواهد رفت.

منبع: The Sorrows of Young Werther

Write him that I am indisposed, and that will end the matter.

به او بنویسید که من احساس ناراحتی می کنم و این موضوع تمام می شود.

منبع: Kreutzer Sonata

Oh, like the bride before the wedding, indisposed.

اوه، مثل عروس قبل از عروسی، احساس ناراحتی می کند.

منبع: The Good Wife Season 2

It had slipped my memory that you have good reasons to be indisposed for joining in my chatter.

از یادم رفته بود که شما دلایل خوبی برای ناتوانی در پیوستن به صحبت های من دارید.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

" Tyrion spoke for both of them. The queen was not there. She was indisposed that day, I was told" .

تیریون به جای هر دوی آنها صحبت کرد. ملکه آنجا نبود. به من گفته شد که او آن روز حال خوبی نداشت.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید