indoctrinated beliefs
باورهای تلقینشده
indoctrinated mindset
نگاهگاه تلقینشده
indoctrinated youth
نسل جوان تلقینشده
indoctrinated followers
پیروان تلقینشده
indoctrinated ideas
ایدههای تلقینشده
indoctrinated culture
فرهنگ تلقینشده
indoctrinated values
ارزشهای تلقینشده
indoctrinated ideology
ایدئولوژی تلقینشده
indoctrinated perspective
دیدگاه تلقینشده
indoctrinated narrative
روایت تلقینشده
he was indoctrinated with the beliefs of his culture from a young age.
او از سن جوانی با باورهای فرهنگ خود مغز شسته شد.
many people are indoctrinated into extremist ideologies.
بسیاری از افراد با ایدئولوژیهای افراطی مغز شسته میشوند.
the children were indoctrinated by the propaganda in schools.
کودکان توسط تبلیغات در مدارس مغز شسته شدند.
she felt indoctrinated by her family's political views.
او احساس میکرد که توسط دیدگاههای سیاسی خانوادهاش مغز شسته شده است.
he tried to indoctrinate his friends with his conspiracy theories.
او سعی کرد دوستان خود را با تئوریهای توطئه خود مغز شسته کند.
indoctrinated beliefs can be hard to change.
باورهای مغز شسته شده میتوانند تغییر آنها دشوار باشد.
she was indoctrinated into the cult over several months.
او در طول چند ماه به فرقه مغز شسته شد.
parents often indoctrinate their children with their values.
والدین اغلب فرزندان خود را با ارزشهای خود مغز شسته میکنند.
he realized he had been indoctrinated and sought to question everything.
او متوجه شد که مغز شسته شده است و به دنبال زیر سوال بردن همه چیز بود.
the media can sometimes indoctrinate the public.
رسانهها گاهی اوقات میتوانند افکار عمومی را مغز شسته کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید