taught a lesson
درس آموزاند
taught in school
در مدرسه آموزش داده شد
taught by experience
از طریق تجربه آموزش داده شد
taught course
درس آموزش داده شد
taught to be wary of strangers.
به او آموخته شده بود که از غریبهها دوری کند.
Photography is not taught in our school.
آموزش عکاسی در مدرسه ما تدریس نمیشود.
The subject is taught in a slipshod manner.
درس به روشی غیرمسئولانه آموزش داده میشود.
a self-taught graphic artist.
یک هنرمند گرافیک خودآموز
she taught him to read.
او به او خواندن آموخت.
P-is taught by Professor Wheeler.
P توسط پروفسور ویلر آموزش داده میشود.
M-is taught by Mr. Brown.
M توسط آقای براون آموزش داده میشود.
History is well taught in that school.
تاریخ در آن مدرسه به خوبی آموزش داده میشود.
they were taught how to creep up on an enemy.
به آنها آموزش داده شد که چگونه به آرامی به دشمن نزدیک شوند.
he taught himself to play the violin.
او خودش ویولن زدن را یاد گرفت.
I taught him voice projection.
من به او پرتاب صدایم را آموزش دادم.
children should be taught religion in schools.
باید به کودکان در مدارس درباره دین آموزش داده شود.
he taught a stoical acceptance of suffering.
او با پذیرش استوار از رنج آموزش داد.
Adrian taught her to swim breaststroke.
آدریان به او یاد داد چگونه به صورت قفسه سینه شنا کند.
he taught me how to ride a bike.
او به من دوچرخه سواری یاد داد.
she'd been taught that it paid to be passive.
به او آموزش داده بودند که منفعل بودن سود دارد.
he taught woodwork at night school.
او در کلاس شبانه نجاری آموزش میداد.
He taught her how to skate.
او به او اسکیت سواری یاد داد.
an accident that taught me a valuable lesson.
یک حادثه که یک درس ارزشمند به من آموخت.
taught high school for many years.
سالها دبیرستان تدریس کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید