well-informed
آگاه
informed decision
تصمیم آگاهانه
stay informed
در جریان باشید
be informed
اطلاع داشته باشید
informed of
اطلاع داده شود
informed consent
رضایت آگاهانه
well informed
به خوبی اطلاع داشت
informed sources
منابع آگاه
Is he rightly informed?
آیا او به درستی مطلع است؟
He was informed beforehand.
او از قبل مطلع شده بود.
These poems are informed with sincerity.
این اشعار با صداقت آمیخته شده اند.
informed sources; an informed opinion.
منابع آگاه؛ یک نظر آگاهانه.
the bank informed him that the cheque would not be honoured.
بانک به او اطلاع داد که چک مورد قبول نخواهد بود.
the public has made an informed choice.
عموم مردم یک انتخاب آگاهانه انجام داده اند.
be well informed about sth.
در مورد چیزی به خوبی مطلع باشید.
He informed me of your decision.
او تصمیم شما را به من اطلاع داد.
I have informed him by word of mouth.
من به صورت شفاهی به او اطلاع داده ام.
The scandal was dug up by a well-informed journalist.
این رسوایی توسط یک روزنامهنگار آگاه کشف شد.
It is vital that we should be kept informed of all developments.
بسیار مهم است که ما از تمام تحولات مطلع باشیم.
They informed him that they wished reconciliation.
آنها به او اطلاع دادند که خواهان آشتی هستند.
We were informed by mail of the change in plans. The nurse informed me that visiting hours were over.
ما از طریق پست از تغییر برنامه ها مطلع شدیم. پرستار به من اطلاع داد که ساعت ملاقات به پایان رسیده است.
I am reliably informed that there are plans to close this school.
من به طور قابل اعتماد مطلع هستم که برنامه هایی برای بستن این مدرسه وجود دارد.
management were informed so that corrective action could be taken.
مدیران مطلع شدند تا اقدامات اصلاحی انجام شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید