clueless

[ایالات متحده]/ˈklu:lɪs/
[بریتانیا]/'kluləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد دانش یا درک؛ احمق.

جملات نمونه

you're clueless about how to deal with the world.

شما نمی‌دانید چگونه با جهان کنار بیایید.

I am completely clueless about how to solve this math problem.

من کاملاً نمی‌دانم چگونه این مسئله ریاضی را حل کنم.

She was clueless about the new company policy.

او در مورد سیاست جدید شرکت اطلاعی نداشت.

He looked clueless when asked about the project deadline.

وقتی از او در مورد مهلت تحویل پروژه پرسیده شد، به نظر نمی‌دانست چه باید بگوید.

The students were clueless about the upcoming test.

دانشجویان در مورد آزمون پیش رو اطلاعی نداشتند.

I feel clueless in this new job.

من در این شغل جدید احساس ناتوانی می‌کنم.

She seemed clueless during the meeting.

او در طول جلسه به نظر نمی‌دانست چه می‌کرد.

They were clueless about the changes in the schedule.

آنها در مورد تغییرات در برنامه اطلاعی نداشتند.

The tourist looked clueless as he tried to ask for directions.

گردشگر به نظر نمی‌دانست چه باید بکند، در حالی که سعی می‌کرد از او مسیرها را بپرسد.

The team was clueless about how to proceed with the project.

تیم نمی‌دانست چگونه باید با پروژه پیش برود.

I feel clueless when it comes to cooking.

من در مورد آشپزی احساس ناتوانی می‌کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید