unaware of
فاقد آگاهی
be unaware of the danger
از خطر بیخبر بودن
They were unaware that war was near.
آنها نمیدانستند که جنگ نزدیک است.
He was unaware that I was present.
او نمیدانست که من حضور دارم.
He was unaware of my presence.
او از حضور من بیخبر بود.
I was unaware of the man’s presence.
من از حضور مرد بیخبر بودم.
They are still quite unaware of the gravity of their problems.
آنها هنوز کاملاً از اهمیت مشکلات خود آگاه نیستند.
I was completely unaware of class distinctions.
من کاملاً از تفاوتهای طبقاتی بیخبر بودم.
they were unaware of his absence.
آنها از غیبت او بیخبر بودند.
Unaware of the difficulty, I went ahead.
بی اطلاع از سختی، من جلو رفتم.
landowners unaware of the extent of their own holdings.
مالکان زمین که از وسعت دارایی های خود آگاه نیستند.
beers are foisted on a public unaware of their inferior ingredients.
این آبجوها به مردمي که از مواد تشکیل دهنده نامرغوب آنها آگاه نیستند، تحميل مي شود.
You caught us unawares by coming so early.
با اینکه خیلی زود آمدید، ما را غافلگیر کردید.
she seemed abstracted and unaware of her surroundings.
او به نظر می رسید که منزوی و بی اطلاع از محیط اطرافش است.
the photographer had caught her unawares .
عکاس او را غافلگیر کرد.
The rain caught them unawares (without warning).
باران آنها را غافلگیر کرد (بدون هشدار).
They came upon it unawares (without design or plan).
آنها به طور ناگهانی و بدون برنامه به آن برخورد کردند.
blithely unaware of his doom, he continued down his primrose path.
بیخبر از سرنوشت خود، بیخیال به مسیر گلسرخ خود ادامه داد.
Our politicians are old and out of touch (= unaware of people’s real feelings ).
سیاستمدان ما پیر و از دنیای واقعیت جدا هستند (= از احساسات واقعی مردم بیخبر).
It was made out by his counsel that he was quite unaware that the money had been stolen.
از طریق مشاوران او مشخص شد که او کاملاً بیخبر بود که پول دزدیده شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید