uninformed

[ایالات متحده]/ʌnɪn'fɔːmd/
[بریتانیا]/ˌʌnɪn'fɔrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد اطلاعات؛ بی‌سواد؛ نادان.

جملات نمونه

an uninformed decision

تصمیم ناآگاهانه

uninformed criticism of conservation projects.

انتقادهای ناآگاهانه از پروژه های حفاظتی.

uninformed voters; an uninformed decision.

مردم ناآگاه؛ یک تصمیم ناآگاهانه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید