inside

[ایالات متحده]/ɪn'saɪd/
[بریتانیا]/'ɪn'saɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخش داخلی چیزی؛ درون؛ ارگان‌ها
adj. واقع در داخل؛ مخفی نگه‌داشته شده؛ درون
adv. در سمت داخلی
prep. درون؛ کمتر از

عبارات و ترکیب‌ها

deep inside

درون عمیق

inside out

واپسین بیرون

inside job

کار داخلی

inside information

اطلاعات داخلی

inside of

درون

on the inside

درون

from the inside

از درون

inside and out

درون و بیرون

جملات نمونه

the inside of the bend.

داخل خم

inside of an hour.

داخل یک ساعت

the inside of the house

داخل خانه

inside information; an inside joke.

اطلاعات داخلی؛ یک لطیفه داخلی

inside there was little decoration.

داخل تزئینات کمی وجود داشت.

it was hot inside the hall.

داخل تالار گرم بود.

wipe the inside of the windscreen.

داخل شیشه جلو را تمیز کنید.

We'll be there inside an hour.

ما در عرض یک ساعت آنجا خواهیم بود.

know the inside of sb.

درک عمیق شخص

return inside a month

در عرض یک ماه بازگردید

They usually return the manuscript inside of (or inside ) a month.

آنها معمولاً دست‌نویس را در عرض یک ماه (یا در داخل یک ماه) باز می‌گردانند.

overtaking on the inside .

عبور از جلو در داخل.

the inside of the car was like an oven.

داخل ماشین مانند یک فر بود.

going inside the house.

وارد خانه می شوم.

wore the sweatshirt inside out.

سویشرت را به صورت وارونه پوشید.

knew the city inside out.

شهر را از ته تا سر شناخت.

The inside of a chloroplast with the granum circled.

داخل یک کلروپلاست با دانه های گرانیوم مشخص شده.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید