The argument is internally contradictory.
استدلال به طور درونی متناقض است.
internally generated revenue
درآمد تولید شده به صورت داخلی
Her argument is internally inconsistent.
استدلال او از نظر داخلی ناسازگار است.
He was internally disturbed to hear of her illness.
شنیدن خبر بیماری او باعث ناراحتی درونی او شد.
the committee rejected the policy as too vague and internally contradictory.
کمیته این سیاست را به دلیل مبهم بودن و وجود تناقضات داخلی رد کرد.
The packaging was designed internally with input from Borghese, Carnie says.
بسته بندی به صورت داخلی با مشارکت Borghese طراحی شده است، به گفته Carnie.
Methods To fixup internally by Luowenke s needle on 48 cases of displacement clavicle fracture.
روشهای رفع داخلی توسط سوزن لوونکه در 48 مورد شکستگی ترقوه جابجا.
;internally, the major structural elements of the fin are an upturned urostyle that articulates with flattened bones that support the principial fin rays.
درونزا، اجزای ساختاری اصلی باله شامل یک اوروستایل خمیده به بالا است که با استخوانهای مسطح مفصل شده و از پرههای باله اصلی پشتیبانی میکند.
While the story was a yawner, the star, a six-legged menace, was the first animat -- an internally driven artificial animal.
در حالی که داستان خستهکننده بود، ستاره، یک تهدید ششپا، اولین آنیمات بود - یک حیوان مصنوعی با نیروی محرکه داخلی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید