instigated

[ایالات متحده]/ˈɪnstɪɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɪnstɪˌɡeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شد چیزی شروع یا اتفاق بیفتد؛ تحریک کرد

عبارات و ترکیب‌ها

instigated conflict

ایجاد درگیری

instigated violence

ایجاد خشونت

instigated rebellion

ایجاد شورش

instigated protest

ایجاد اعتراض

instigated chaos

ایجاد هرج و مرج

instigated changes

ایجاد تغییرات

instigated actions

ایجاد اقدامات

instigated debate

ایجاد بحث

instigated issues

ایجاد مشکلات

instigated tensions

ایجاد تنش‌ها

جملات نمونه

the protest was instigated by a group of activists.

تظاهرات توسط گروهی از فعالان تحریک شد.

he instigated a debate on climate change.

او یک بحث در مورد تغییرات آب و هوایی را تحریک کرد.

the rumors were instigated by jealousy among coworkers.

شایعات توسط حسادت بین همکاران تحریک شد.

she instigated a change in the company's policy.

او یک تغییر در سیاست شرکت را تحریک کرد.

they instigated a series of workshops for skill development.

آنها یک سری کارگاه آموزشی برای توسعه مهارت ها را تحریک کردند.

the conflict was instigated by misunderstandings.

درگیری به دلیل سوء تفاهم ها تحریک شد.

the committee instigated a review of the project.

کمیته یک بررسی از پروژه را تحریک کرد.

she instigated a movement for social justice.

او یک جنبش برای عدالت اجتماعی را تحریک کرد.

the incident was instigated by a lack of communication.

این حادثه به دلیل فقدان ارتباطات تحریک شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید