deterred by fear
ترسیده شده توسط ترس
deterred from action
جلوگیری از اقدام
deterred from trying
جلوگیری از تلاش
deterred by obstacles
ترسیده شده توسط موانع
deterred by risk
ترسیده شده توسط خطر
deterred from change
جلوگیری از تغییر
deterred by doubt
ترسیده شده توسط تردید
deterred from speaking
جلوگیری از صحبت کردن
deterred by criticism
ترسیده شده توسط انتقاد
deterred from success
جلوگیری از موفقیت
the bad weather deterred many hikers from climbing the mountain.
آب و هوای نامساعد مانع از صعود بسیاری از کوهنوردان به کوه شد.
she was deterred by the high cost of living in the city.
هزینه بالای زندگی در شهر او را باز داشت.
the strict rules deterred students from breaking the law.
قوانین سختگیرانه مانع از نقض قانون توسط دانش آموزان شد.
fear of failure deterred him from pursuing his dreams.
ترس از شکست مانع از دنبال کردن رویاهایش شد.
the security measures deterred potential thieves from entering.
اقدامات امنیتی مانع از ورود دزدان احتمالی شد.
her harsh criticism deterred him from sharing his ideas.
انتقادات تند او مانع از به اشتراک گذاشتن ایده هایش شد.
the lack of funding deterred the project from moving forward.
کمبود بودجه مانع از پیشرفت پروژه شد.
he was deterred from applying for the job due to his lack of experience.
به دلیل نداشتن تجربه، از درخواست شغل باز ماند.
the threat of punishment deterred him from misbehaving.
تهدید مجازات مانع از بدرفتاری او شد.
concerns about safety deterred many from attending the event.
نگرانی در مورد ایمنی مانع از حضور بسیاری در رویداد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید