deterred

[ایالات متحده]/dɪˈtɜːd/
[بریتانیا]/dɪˈtɜrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از عمل کردن جلوگیری یا دلسرد شده

عبارات و ترکیب‌ها

deterred by fear

ترسیده شده توسط ترس

deterred from action

جلوگیری از اقدام

deterred from trying

جلوگیری از تلاش

deterred by obstacles

ترسیده شده توسط موانع

deterred by risk

ترسیده شده توسط خطر

deterred from change

جلوگیری از تغییر

deterred by doubt

ترسیده شده توسط تردید

deterred from speaking

جلوگیری از صحبت کردن

deterred by criticism

ترسیده شده توسط انتقاد

deterred from success

جلوگیری از موفقیت

جملات نمونه

the bad weather deterred many hikers from climbing the mountain.

آب و هوای نامساعد مانع از صعود بسیاری از کوهنوردان به کوه شد.

she was deterred by the high cost of living in the city.

هزینه بالای زندگی در شهر او را باز داشت.

the strict rules deterred students from breaking the law.

قوانین سختگیرانه مانع از نقض قانون توسط دانش آموزان شد.

fear of failure deterred him from pursuing his dreams.

ترس از شکست مانع از دنبال کردن رویاهایش شد.

the security measures deterred potential thieves from entering.

اقدامات امنیتی مانع از ورود دزدان احتمالی شد.

her harsh criticism deterred him from sharing his ideas.

انتقادات تند او مانع از به اشتراک گذاشتن ایده هایش شد.

the lack of funding deterred the project from moving forward.

کمبود بودجه مانع از پیشرفت پروژه شد.

he was deterred from applying for the job due to his lack of experience.

به دلیل نداشتن تجربه، از درخواست شغل باز ماند.

the threat of punishment deterred him from misbehaving.

تهدید مجازات مانع از بدرفتاری او شد.

concerns about safety deterred many from attending the event.

نگرانی در مورد ایمنی مانع از حضور بسیاری در رویداد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید