induced

[ایالات متحده]/in'dju:st/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناشی از تأثیر یا تحریک
v. متقاعد یا قانع شده برای انجام کاری

عبارات و ترکیب‌ها

induced changes

تغییرات القایی

induced labor

القای زایمان

induced polarization

قطبش القایی

induced abortion

سقط القسري

induced current

جریان القایی

induced draft

پیش‌نویس القایی

induced draft fan

فن پیش‌نویس القایی

induced voltage

ولتاژ القایی

induced mutation

جهش القایی

induced electromotive force

نیروی محرکه القایی

induced velocity

سرعت القایی

induced traffic

ترافیک القایی

induced charge

بار القایی

induced air

هوا القایی

جملات نمونه

illness induced by overwork

بیماری ناشی از فرسودگی

and what, forsooth, induced this transformation?.

و چه چیزی باعث این دگرگونی شد؟

none of these measures induced a change of policy.

هیچ یک از این اقدامات باعث تغییر سیاست نشد.

he was induced to part out and out with all the money.

او ترغیب شد که تمام پول را به طور کامل از دست بدهد.

such effects can be induced reflexly.

چنین اثراتی می توانند به صورت رفلکسی القا شوند.

We induced him to come with us.

ما او را ترغیب کردیم تا با ما بیاید.

Her illness was induced by overwork.

بیماری او ناشی از فرسودگی بود.

the pickets induced many workers to stay away.

پیکت‌ها بسیاری از کارگران را ترغیب به دوری کردند.

The induced bending moment may lead to destructibility of the pipeline.

گشتاور خمشی القا شده ممکن است منجر به تخریب خط لوله شود.

Firstly, AF was induced by coaction of intrinsic and exopathic factors.

در ابتدا، AF ناشی از تعامل عوامل ذاتی و بیرونی بود.

What induced you to do such a foolish thing?

چه چیزی باعث شد چنین کار احمقانه ای انجام دهید؟

The apoptosis of BEL7402 cells induced by the crude extract of deciduas was detected by flow cytometry.

آپوپتوز سلول‌های BEL7402 که توسط عصاره خام دسیдуа القا شده بود، با سیتومتری جریان تشخیص داده شد.

3) to examine the leakage kinetics of endocellular or endospore materials induced by Wanlongmycin;

3) بررسی سینتیک نشت مواد اندوسلولاری یا اندوسپور ناشی از وانلونگ میسین;

With the reaction of PAS, the change of chromium gluconate on hepatic glucogen of diabetic mice induced by alloxan was observed.

با واکنش PAS، تغییر گلوکزون کبدی کروم در موش‌های دیابتی که توسط آلوزان القا شده بود، مشاهده شد.

The turbidity was induced mainly by inorganic salt in seriflux and the ethyl fatty acid in brut liquor.

اب سنگینی عمدتاً به دلیل نمک غیرآلی در سریفلوکس و اسیدهای چرب اتیل در مشروب بروت ایجاد شد.

Objective: To characterize the clinical features and the treatment of photosensitivity dermatitis induced by thiazine diuretics.

هدف: بررسی ویژگی‌های بالینی و درمان درماتیت ناشی از حساسیت به نور القا شده توسط دیورتیک‌های تییازیدی.

Conclusion Body position may affect the level of MS symptoms induced by vection.

نتیجه گیری: وضعیت بدن ممکن است بر شدت علائم MS ناشی از حرکت القایی تأثیر بگذارد.

AIM To investigate the propofol and atropin clinical effect in the painless induced abortion operation.

هدف بررسی اثرات بالینی پروپوفول و آتروپین در عمل جراحی سقط جنین القا شده بدون درد.

CSMT-induced cervicothoracic epidural hematoma, such as the one we describe here, is an extremely rare event.

هماتوم اپیدورال سیتیکوتوراسیک ناشی از CSMT، مانند موردی که در اینجا شرح داده ایم، یک رویداد بسیار نادر است.

نمونه‌های واقعی

It was suspected that she had induced it.

مشکوک بود که او آن را القا کرده باشد.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American May 2022 Collection

696. It's deduced that the induced fluctuation does no good to the reproducing productivity.

696. نتیجه گیری شده است که نوسانات القا شده به بهره وری تولید مجدد آسیبی نمی رساند.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

These happen as necrosis induced hemorrhaging spreads to the soft tissues of those body areas.

این اتفاقات زمانی رخ می دهد که خونریزی ناشی از نکروز به بافت های نرم آن نواحی بدن گسترش می یابد.

منبع: Osmosis - Digestion

When my due date arrived, my OB decided I should be induced.

وقتی زمان مقرر من رسید، پزشک زنان و زایمان من تصمیم گرفت که باید زایمانم را القا کنم.

منبع: Lean In

But how does the hormone induce overindulgence?

اما چگونه هورمون باعث غرق شدن می شود؟

منبع: Science in 60 Seconds - Scientific American August 2019 Collection

Also, induced hyperventilation might be used to help reduce fluid buildup in the brain.

همچنین، ممکن است از هایپرونتیلاسیون القایی برای کمک به کاهش تجمع مایعات در مغز استفاده شود.

منبع: Osmosis - Digestion

Your wife says that nothing you can do will ever induce her to divorce you.

همسرتان می گوید هیچ کاری که انجام دهید هرگز او را ترغیب به طلاق شما نخواهد کرد.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Neal, you induced him to commit a felony.

نل، شما او را ترغیب کردید تا یک جرم فدرال مرتکب شود.

منبع: newsroom

I could be induced to arrange a passage.

من می توانم ترغیب شوم تا یک مسیر را ترتیب دهم.

منبع: Casablanca Original Soundtrack

These real smiles are induced smiles in a lab.

این لبخندهای واقعی لبخندهای القایی در آزمایشگاه هستند.

منبع: 6 Minute English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید