instruct

[ایالات متحده]/ɪnˈstrʌkt/
[بریتانیا]/ɪnˈstrʌkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دستور دادن؛ آموزش دادن؛ راهنمایی کردن؛ اطلاع دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

offer instructions

ارائه دستورالعمل

جملات نمونه

instruct sb. in English

آموزش دادن کسی به زبان انگلیسی

instruct sb. to do sth.

آموزش دادن به کسی برای انجام کاری

It's my brief to instruct him.

وظیفه من این است که او را راهنمایی کنم.

instruct a class in history

یک کلاس در تاریخ آموزش دهید

instruct sb. to start early

آموزش دادن به کسی برای شروع زودتر

be instructed when to start

دستورالعمل دریافت کنید چه زمانی شروع کنید

She instructs a class in chemistry.

او یک کلاس شیمی تدریس می‌کند.

he instructed them in the use of firearms.

او به آنها نحوه استفاده از سلاح گرم آموزش داد.

He was instructed to sail for New York.

به او دستور داده شد که به سمت نیویورک حرکت کند.

instructed the guards not to stir from their posts.

دستور داد به نگهبانان که از جای خود تکان نخورند.

She instructed me in the use of the telephone.

او نحوه استفاده از تلفن را به من آموزش داد.

The captain instructed the soldiers to retreat.

سربازها دستور عقب‌نشینی گرفتند.

She instructs music once a week at a middle school.

او یک بار در هفته در یک مدرسه متوسطه موسیقی تدریس می‌کند.

Dr. Williams instructs us in botany.

دکتر ویلیامز ما را در مورد گیاه‌شناسی آموزش می‌دهد.

The captain instructed them to abort the mission.

کاپیتان دستور داد تا مأموریت را لغو کنند.

The nurses are instructed not to consort with their patients.

به پرستاران دستور داده شده است که با بیماران خود معاشرت نکنند.

نمونه‌های واقعی

Magic mirror instruct this knave, give him the answers he doth crave!

آینه جادویی، این خادمی را دستور بده، به او جواب‌هایی که می‌خواهد بده!

منبع: Villains' Tea Party

We've been instructed to escort you into the city.

ما دستور داریم شما را به شهر اسکورت کنیم.

منبع: Game of Thrones (Season 1)

Don't repeat any headings for answers if not instructed to do so.

اگر دستور داده نشده، عناوین را برای پاسخ تکرار نکنید.

منبع: IELTS Reading Preparation Guide

Also don't repeat any letters if not instructed to do so in the directions.

همچنین اگر دستور داده نشده، هیچ حرفی را تکرار نکنید.

منبع: IELTS Reading Preparation Guide

And the teacher had already instructed her to stay out of the boys' bathroom.

و معلم از قبل به او دستور داده بود که از دستشویی پسران دور بماند.

منبع: TED Talks (Audio Version) February 2016 Collection

The energy ministry, Israel Katz, also said that he'd instructed authorities to cut off water.

وزارت انرژی، اسرائیل کاتز، همچنین گفت که به مقامات دستور داده است جریان آب را قطع کنند.

منبع: Financial Times

Please, sensei, instruct me in your ancient ways.

لطفا، استاد، مرا با روش‌های باستانی‌تان آموزش دهید.

منبع: Desperate Housewives Season 5

Pepsum Pharmaceuticals? - He never instructed me.

داروسازی پپسوم؟ - او هرگز به من دستور نداد.

منبع: Billions Season 1

6 The disciples went and did as Jesus had instructed them.

۶ شاگردان رفتند و همانطور که عیسی به آنها دستور داده بود انجام دادند.

منبع: Bible (original version)

I've already instructed the Secretary of Defense.

من قبلاً به وزیر دفاع دستور داده‌ام.

منبع: CCTV Observations

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید