obey

[ایالات متحده]/əʊˈbeɪ,əˈbeɪ/
[بریتانیا]/əˈbeɪ,oʊˈbeɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. و vi. از دستورات یا راهنمایی‌ها پیروی کردن؛ مطیع بودن؛ تسلیم شدن
vt. مطابق عمل کردن؛ رعایت کردن؛ تطابق داشتن با.

عبارات و ترکیب‌ها

obey the rules

رعایت قوانین

obey authority

اطاعت از مقام

obey orders

اجرای دستورات

obey your parents

اطاعت از والدین

obey the law

رعایت قانون

obey the order

اجرای دستور

جملات نمونه

They must obey the throne.

آنها باید از تاج و تخت اطاعت کنند.

be prompt to obey commands

آماده باشیم تا دستورات را اطاعت کنیم

enjoin sb.to obey the rules

تحمیل به کسی برای رعایت قوانین

A car obeys the driver.

یک ماشین از راننده اطاعت می‌کند.

We must obey orders.

ما باید از دستورات پیروی کنیم.

Children should obey their parents.

باید از والدین خود اطاعت کنید.

Everyone must obey the law.

همه باید از قانون پیروی کنند.

He swore to obey the king.

او سوگند خورد که از شاه اطاعت کند.

Look ye obey the masters of the craft.

به آنها نگاه کنید و از بزرگان صنعت اطاعت کنید.

I always obey my father.

من همیشه از پدرم اطاعت می‌کنم.

obeying their superiors' orders.

با اطاعت از دستورات مافوق.

Soldiers must obey orders.

سربازان باید از دستورات اطاعت کنند.

Soldiers have to obey orders.

سربازان باید از دستورات اطاعت کنند.

It is necessary that one should obey the law.

این ضروری است که یک نفر باید قانون را رعایت کند.

She obeyed with alacrity.

او با سرعت و اشتیاق اطاعت کرد.

we obeyed our great men and leaders.

ما از بزرگان و رهبران خود اطاعت کردیم.

the officer was convicted for refusing to obey orders.

سرباز به دلیل امتناع از اطاعت از دستورات محکوم شد.

the universe was complex but it obeyed certain rules.

جهان پیچیده بود اما از قوانین خاصی پیروی می کرد.

It behoves a child to obey his parents.

برای یک کودک لازم است که به والدینش احترام بگذارد.

نمونه‌های واقعی

And nature to be commanded must be obeyed.

برای فرمان دادن به طبیعت باید آن را اطاعت کرد.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

But the Universe is under no obligation to obey our preconceptions.

اما جهان هیچ تعهدی برای پیروی از پیش‌فرض‌های ما ندارد.

منبع: Crash Course Astronomy

Human nature does not obey the laws of politics.

طبیعت انسان از قوانین سیاست پیروی نمی‌کند.

منبع: Movie trailer screening room

The workers are told to strictly obey these regulations.

از کارگران خواسته شده است که به طور دقیق این مقررات را رعایت کنند.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

487. The one-eyed man obeyed the obedient audience's order.

487. مرد یک‌چشمی به دستور حاضران مطیع گوش داد.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

She also said she would not obey a third lockdown.

او همچنین گفت که از قرنطینه سومی پیروی نخواهد کرد.

منبع: VOA Special October 2020 Collection

Obey the law or you will be punished.

قانون را رعایت کنید یا مجازات خواهید شد.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

" Your particles are just obeying their quantum-mechanical marching orders, " Greene says.

" ذرات شما فقط به دستورالعمل‌های کوانتومی-مکانیکی خود عمل می‌کنند، " گرین می‌گوید.

منبع: Time

Google said it is considering how to obey the new law.

گوگل گفت در حال بررسی این است که چگونه قانون جدید را رعایت کند.

منبع: VOA Special English: World

But my horse doesn't obey me.

اما اسب من از من اطاعت نمی‌کند.

منبع: L1 Wizard and Cat

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید