guide

[ایالات متحده]/gaɪd/
[بریتانیا]/ɡaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. راه را نشان دادن؛ دستورالعمل دادن در مورد چگونگی انجام چیزی یا رفتار کردن؛ هدایت یا کنترل
n. کسی که به دیگران راهی به یک مکان نشان می‌دهد یا توضیح می‌دهد، به‌ویژه به‌عنوان شغل؛ شخصی که گردشگران را در سفرها راهنمایی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

tour guide

راهنمای تور

guidebook

راهنمای

guide dog

سگ راهنما

guidepost

نقطه راهنما

guided tour

تور راهنما

guide rail

نرده راهنما

tourist guide

راهنمای توریست

guide line

خط راهنما

guide plate

صفحه راهنما

guide vane

دمنده

practical guide

راهنمای عملی

wave guide

راهنمای موج

light guide

راهنمای نور

guide book

کتاب راهنما

user guide

راهنمای کاربر

guide roller

غلتک راهنما

guide way

مسیر راهنما

guide pin

پین راهنما

guide sleeve

آستین راهنما

guide roll

غلتک راهنما

guide wire

سیم راهنما

tv guide

برنامه تلویزیون

جملات نمونه

a guide for sightseers

راهنمای توریست‌ها

a guide to good nutrition.

راهنمایی برای تغذیه خوب.

a Guide to English Grammar

راهنمای دستور زبان انگلیسی

to guide a stonecutter

برای راهنمایی یک تراشگر

the guide will be of assistance to development groups.

راهنما برای گروه‌های توسعه‌دهنده مفید خواهد بود.

guide a ship through a channel.

یک کشتی را از طریق یک کانال راهنمایی کنید.

lead a horse by the halter.See Synonyms at guide

یک اسب را با افسادگاه هدایت کنید. برای مترادف‌ها به راهنما مراجعه کنید.

A Guide to the Birds of Britain and Europe.

راهنمای پرندگان بریتانیای کبیر و اروپا

the groove in the needle guides the thread.

شیار در سوزن، نخ را هدایت می‌کند.

a guided tour of the castle.

یک تور راهنمای قلعه.

an infallible guide; an infallible source of information.

یک راهنمای بی‌نقص؛ یک منبع اطلاعاتی بی‌نقص.

the Tourist's Guide to Islay, the Queen of the Hebrides.

راهنمای گردشگران به ایسلی، ملکه هBRIDIDES.

a sighted guide is needed.

به یک راهنمای بینا نیاز است.

the Guides were hot and thirsty.

راهنماها داغ و تشنه بودند.

Our guides belay us.

راهنمایان ما از ما حمایت می‌کنند.

The guide received a gratification.

راهنما پاداشی دریافت کرد.

a guide who knows this terrain well.

راهنمایی که این منطقه را به خوبی می‌شناسد.

The guide has some acquaintance with Italian.

راهنما کمی با زبان ایتالیایی آشنا است.

نمونه‌های واقعی

Will inertia be your guide, or will you follow your passions?

آیا اینرسی شما را راهنمایی خواهد کرد یا از اشتیاق خود پیروی خواهید کرد؟

منبع: Celebrity Speech Compilation

Actually I think it can help tour guides.

در واقع، فکر می‌کنم می‌تواند به راهنمایان تور کمک کند.

منبع: Science in 60 Seconds November 2017 Compilation

Jenny Lanneret recently published a guide to the best swimming spots in London.

جنی لانرِت اخیراً یک راهنما به بهترین نقاط شنا در لندن منتشر کرده است.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

We hope this serves as a guide.

امیدواریم این به عنوان یک راهنما عمل کند.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

And your courage and goodness and love will forever guide us along the way.

و شجاعت، مهربانی و عشق شما برای همیشه ما را در طول مسیر راهنمایی خواهد کرد.

منبع: Trump's inauguration speech

Magd is a guide from the Church.

ماگد یک راهنما از کلیسا است.

منبع: TED Talks (Audio Version) August 2016 Collection

But what sets the Michelin guide apart?

اما چه چیزی راهنمای میشلن را از بقیه متمایز می‌کند؟

منبع: Encyclopedia of Trivia Facts

He is a birdwatching guide in Mexico.

او یک راهنمای تماشای پرندگان در مکزیک است.

منبع: VOA Special December 2022 Collection

This bird is called a honey guide.

این پرنده به عنوان راهنمای عسل شناخته می‌شود.

منبع: Magic Tree House

So originally a " guru" was a spiritual guide.

بنابراین در اصل یک "گورو" یک راهنمای معنوی بود.

منبع: Engvid Super Teacher Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید