interviewer

[ایالات متحده]/ˈɪntəvjuːə(r)/
[بریتانیا]/ˈɪntərvjuːər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که مصاحبه‌ها را انجام می‌دهد; کسی که جلسات را برگزار می‌کند; کسی که بحث‌ها را انجام می‌دهد.

جملات نمونه

the interviewer did not take him up on his quotation.

مصاحبه‌کننده پیشنهاد او را نپذیرفت.

The interviewer was prepossessed by his good manners.

مصاحبه‌کننده تحت تأثیر ادب خوب او قرار گرفت.

Interviewers quickly learn to pick up non-verbal signals.

مصاحبه‌کنندگان به سرعت یاد می‌گیرند که نشانه‌های غیرکلامی را درک کنند.

Those interviewers really put me through the wringer!

آن مصاحبه‌کنندگان من را واقعاً به سختی به کار انداختند!

entrapped by a skillful interviewer into making a damaging statement;

به دام افتادن توسط یک مصاحبه‌کننده ماهر در بیان یک اظهار نظر آسیب‌رسان;

She ducked the interviewers by sneaking out the back door.

او با خروج از در پشتی از مصاحبه‌کنندگان فرار کرد.

He skillfully parried all the interviewer’s most probing questions.

او به طور ماهرانه تمام سؤالات دقیق مصاحبه‌کننده را دفع کرد.

the interviewer will need to play devil's advocate , to put the other side's case forward.

مصاحبه‌کننده باید نقش وکیل شیطان را ایفا کند تا استدلال طرف مقابل را مطرح کند.

The interviewer made a real fool of me; I just couldn’t answer her question.

مصاحبه‌کننده من را واقعاً به سخره گرفت؛ من نمی‌توانستم به سؤال او پاسخ دهم.

The interviewer tied the Prime Minister up in knots. He looked a complete fool.

مصاحبه‌کننده نخست‌وزیر را در مشت و مال درآورد. او یک احمق کامل به نظر می‌رسید.

When she came to see the interviewer, Jone was nervous at first but soon composed herself.

وقتی برای ملاقات با مصاحبه‌کننده رفت، جون در ابتدا عصبی بود اما به زودی خود را آرام کرد.

You can’t really prepare for the questions the interviewer will ask—you’ll just have to play it by ear,I’m afraid.

نمی‌توانید واقعاً برای سؤالاتی که مصاحبه‌کننده می‌پرسد آماده شوید - فقط باید به صورت بداهه پیش بروید، متاسفم.

She couldn’t answer the question, so she tried to put up a smokescreen by talking angrily about the interviewer’s rudeness.

او نمی‌توانست به سؤال پاسخ دهد، بنابراین سعی کرد با صحبت کردن عصبانی در مورد بی احترامی مصاحبه‌کننده، یک پوشش دود ایجاد کند.

He has been busy with his SMs during his interview, which in the interviewer's aspect could connotate the sickness of the poser and the improbability of intercoursing with bona fides.

او در طول مصاحبه‌اش با SM های خود مشغول بوده است که از نظر مصاحبه‌کننده می‌تواند نشان‌دهنده بیماری فرد متظاهر و غیرممکن بودن ارتباط با افراد معتبر باشد.

Chicago Sun-Times movie critic Roger Ebert, in an open letter to sportswriter Jay Mariotti, who quit the paper to become a TV reporter and told an interviewer that "newspapers are dead".

راجر ایبرت، منتقد فیلم سان-تایمز شیکاگو، در نامه‌ای باز به گزارشگر ورزشی جی ماریوتی، که برای تبدیل شدن به گزارشگر تلویزیونی از روزنامه استعفا داد و به مصاحبه‌کننده گفت: "روزنامه‌ها مرده‌اند".

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید