lapse

[ایالات متحده]/læps/
[بریتانیا]/læps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشتباه یا خطا؛ گذر زمان

vi. کاهش یافتن یا بدتر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

memory lapse

از دست دادن حافظه

time lapse

فاصله زمانی

mental lapse

اشتباه ذهنی

lapse in judgment

اشتباه در قضاوت

lapse of concentration

کاهش تمرکز

temporary lapse

وقفه موقت

lapse of time

گذشت زمان

lapse of memory

از دست دادن حافظه

lapse into

لغزش به

lapse from virtue

انحراف از فضیلت

جملات نمونه

a lapse into barbarism.

یک لغزش به سمت وحشی‌گری

a lapse in the conversation.

یک وقفه در گفتگو

a lapse of the tongue

لغزش زبان

to lapse into silence

وارد سکوت شدن

a lapse of memory; a lapse in judgment.

یک فراموشی لحظه‌ای؛ یک لغزش در قضاوت

a momentary lapse of concentration.

یک وقفه کوتاه در تمرکز

a lapse from grace.

یک افتادن از فضیلت.

to lapse into unconsciousness

وارد بی هوشی شدن

there was a considerable lapse of time between the two events.

فاصله قابل توجهی از زمان بین دو رویداد وجود داشت.

the girls lapsed into French.

دختران به زبان فرانسه روی آوردند.

lapse from good virtue into vice

افت از فضیلت به گناه

after a lapse of several years

پس از گذشت چند سال

a lapsed Catholic; a lapsed club member.

یک کاتولیک غیرفعال؛ یک عضو غیرفعال باشگاه

lapse into bad habits; a team that lapsed into mediocrity halfway through the season.

وارد عادت‌های بد شدن؛ یک تیم که در نیمه فصل به посредственность افتاد.

a lapse of concentration in the second set cost her the match.

یک لحظه غفلت در ست دوم باعث شکست او شد.

tracing his lapse into petty crime.

ردیابی لغزش او به سمت جرم‌های جزئی.

the country has lapsed into chaos.

کشور دچار هرج و مرج شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید