mincing words
گفتن حرف ها به طور غیرمستقیم
mincing about
در مورد چیزها به طور غیرمستقیم صحبت کردن
mincing steps
قدم های کوتاه و آهسته
mincing tone
لحن غیرمستقیم
mincing manner
رفتار غیرمستقیم
mincing speech
سخنرانی غیرمستقیم
mincing dance
رقص کوتاه و آهسته
mincing laughter
خنده کوتاه و آهسته
mincing gestures
حرکات کوتاه و آهسته
mincing attitude
نگاه غیرمستقیم
he was mincing his words to avoid hurting her feelings.
او برای جلوگیری از ناراحتی او، کلمات خود را با احتیاط بیان میکرد.
she walked in a mincing manner, trying to appear graceful.
او با حالتی که سعی داشت باوقار به نظر برسد، با قدمهای کوتاه راه میرفت.
minced meat is often used in various recipes.
گوشت چرخکرده اغلب در دستورالعملهای مختلف استفاده میشود.
the chef was mincing garlic for the sauce.
سرآشپز سیر را برای سس خرد میکرد.
he spoke in a mincing tone that annoyed everyone.
او با لحنی که باعث آزار همه میشد، صحبت کرد.
she had a mincing laugh that made her sound insincere.
خندهاش لحنی داشت که باعث میشد بیصداقت به نظر برسد.
minced phrases can sometimes obscure the main point.
عبارات مبهم گاهی میتوانند نکته اصلی را پنهان کنند.
he was mincing around the issue instead of addressing it directly.
او به جای پرداختن مستقیم به موضوع، در مورد آن حرف میزد.
she prefers mincing her vegetables for a finer texture.
او ترجیح میدهد سبزیجات خود را برای بافت بهتر خرد کند.
the character in the play had a mincing way of speaking.
شخصیت در نمایش، روش صحبت کردن خاصی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید