dicing vegetables
برش دادن سبزیجات
dicing meat
برش دادن گوشت
dicing onions
برش دادن پیاز
dicing fruit
برش دادن میوه
dicing cheese
برش دادن پنیر
dicing potatoes
برش دادن سیب زمینی
dicing carrots
برش دادن هویج
dicing tofu
برش دادن توفو
dicing peppers
برش دادن فلفل
dicing celery
برش دادن کرفس
he enjoys dicing vegetables for the salad.
او از خرد کردن سبزیجات برای سالاد لذت می برد.
she spent the afternoon dicing fruit for the dessert.
او بعد از ظهر را به خرد کردن میوه برای دسر گذراند.
dicing onions can make you cry.
خرد کردن پیازها می تواند باعث گریه شما شود.
after dicing the chicken, she seasoned it.
بعد از خرد کردن مرغ، او آن را مزهدار کرد.
he is skilled at dicing ingredients quickly.
او در خرد کردن سریع مواد اولیه مهارت دارد.
they are dicing the peppers for the stir-fry.
آنها در حال خرد کردن فلفل برای سرخ کن هستند.
she demonstrated dicing techniques in the cooking class.
او تکنیک های خرد کردن را در کلاس آشپزی به نمایش گذاشت.
he prefers dicing over slicing for even cooking.
او ترجیح می دهد برای پخت یکنواخت، خرد کردن را به برش دادن ترجیح دهد.
dicing garlic releases its strong aroma.
خرد کردن سیر عطر قوی آن را آزاد می کند.
she was dicing tomatoes for the salsa.
او در حال خرد کردن گوجه فرنگی برای سالسا بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید