minimum

[ایالات متحده]/ˈmɪnɪməm/
[بریتانیا]/ˈmɪnɪməm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کوچکترین مقدار؛ کوچکترین ارزش؛ حد پایین‌ترین
adj. کوچکترین؛ پایین‌ترین.

عبارات و ترکیب‌ها

at a minimum

حداقل

minimum requirement

الزام حداقل

minimum wage

حقوق حداقل

minimum age

سن حداقل

minimum payment

پرداخت حداقل

minimum amount

مبلغ حداقل

a minimum of

حداقل

minimum cost

هزینه حداقل

local minimum

حداقل محلی

minimum value

حداقل مقدار

minimum number

تعداد حداقل

minimum order

سفارش حداقل

minimum temperature

دمای حداقل

minimum distance

حداقل فاصله

minimum price

قیمت حداقل

minimum size

اندازه حداقل

minimum requirements

الزامات حداقل

minimum spanning tree

درخت پوشای حداقل

minimum standard

استاندارد حداقل

absolute minimum

حداقل مطلق

minimum error

خطای حداقل

minimum rate

نرخ حداقل

minimum charge

هزینه حداقل

bare minimum

حداقل

minimum order quantity

حداقل مقدار سفارش

جملات نمونه

the minimum subsistence ration

حداقل سهم معیشتی

What is the minimum price?

حداقل قیمت چقدر است؟

a minimum-security prison; a minimum-security air force base.

یک زندان با امنیت حداقل؛ یک پایگاه هوایی با امنیت حداقل.

clients with a minimum of £500,000 to invest.

مشتریانی که حداقل 500000 پوند برای سرمایه گذاری دارند.

this can be done with the minimum amount of effort.

این کار را می‌توان با حداقل تلاش انجام داد.

a £3.40 minimum hourly rate of pay.

حداقل نرخ ساعتی پرداخت 3.40 پوند.

the minimum income needed for subsistence.

حداقل درآمد مورد نیاز برای معیشت.

They want to spend a minimum of both time and money.

آنها می‌خواهند حداقل زمان و پول صرف کنند.

Today's minimum temperature is 10℃.

دمای حداقل امروز 10 درجه سانتیگراد است.

Materials are all washable and none or minimum iron.

مواد لباس تماماً قابل شستشو هستند و اتوکشی یا حداقل اتوکشی لازم است.

The minimum investment is 100 dollars, but the sky's the limit.

حداقل سرمایه‌گذاری 100 دلار است، اما آسمان حد و مرزی ندارد.

a national minimum wage remained the cornerstone of policy.

حقوق حداقل دستمزد ملی همچنان بنیان سیاست بود.

we were through customs with a minimum of formalities.

ما با حداقل تشریفات از گمرک عبور کردیم.

they checked passports withthe minimum of fuss.

آنها گذرنامه‌ها را با حداقل زحمت بررسی کردند.

we zipped along at a minimum of 55 mph.

ما با حداقل سرعت 55 مایل در ساعت حرکت کردیم.

walkers could proceed with the minimum of obstruction.

پیاده‌روها می‌توانستند با حداقل مانع ادامه دهند.

the minimum car insurance required by law.

حداقل بیمه خودرو که قانوناً مورد نیاز است.

the car corners capably with a minimum of roll.

ماشین با حداقل غلتش به خوبی دور می زند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید