smallest

[ایالات متحده]/[ˈsməʊlɪst]/
[بریتانیا]/[ˈsmɔːlɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچکترین در یک گروه؛ کمترین اندازه؛ برای تاکید بر کوچکی چیزی
n. کوچکترین مورد در یک گروه

عبارات و ترکیب‌ها

smallest possible

کوچکترین امکان

smallest amount

کمترین مقدار

smallest size

کوچکترین اندازه

smallest detail

جزئی‌ترین جزئیات

smallest change

کوچکترین تغییر

smallest town

کوچکترین شهر

smallest number

کوچکترین عدد

smallest part

کوچکترین قسمت

smallest effort

کمترین تلاش

smallest price

ارزان‌ترین قیمت

جملات نمونه

the smallest puppy in the litter was adorable.

کوچکترین توله در بین توله‌ها دوست‌داشتنی بود.

what is the smallest country in the world?

کوچک‌ترین کشور جهان کدام است؟

she found the smallest detail in the painting.

او کوچک‌ترین جزئیات را در نقاشی پیدا کرد.

the smallest amount of sugar is all i need.

کمترین مقدار شکر تمام چیزی است که نیاز دارم.

he has the smallest carbon footprint of anyone i know.

او از همه کسانی که می‌شناسم، کمترین اثر کربنی را دارد.

the smallest possible change can make a difference.

کوچک‌ترین تغییر ممکن می‌تواند تفاوت ایجاد کند.

this is the smallest size available in this shirt.

این کوچک‌ترین سایز موجود در این پیراهن است.

the smallest number of students attended the lecture.

کمترین تعداد دانش‌آموزان در سخنرانی شرکت کردند.

we need to find the smallest area for the garden.

ما باید کوچک‌ترین مساحت را برای باغ پیدا کنیم.

the smallest town in the state is quite charming.

کوچک‌ترین شهر در ایالت بسیار جذاب است.

the smallest risk is worth taking sometimes.

کمترین خطر ارزش این را دارد که گاهی اوقات ریسک کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید