misted glass
شیشه بخار گرفته
misted mirror
آینه بخار گرفته
misted window
پنجره بخار گرفته
misted air
هوای بخار گرفته
misted lens
لنز بخار گرفته
misted scenery
مناظر بخار گرفته
misted landscape
منظره بخار گرفته
misted vision
بینایی بخار گرفته
misted view
نمای بخار گرفته
misted breath
نفس بخار گرفته
the window was misted with condensation.
پنجره با رطوبت پوشیده شده بود.
her glasses misted up in the cold.
عینک او در سرما بخار کرد.
the mirror misted after the hot shower.
آینه بعد از دوش آب گرم بخار کرد.
he misted the plants to keep them hydrated.
او گیاهان را برای حفظ رطوبت آنها آبپاشی کرد.
the landscape was misted in the early morning.
منظره در اوایل صبح با مه پوشیده شده بود.
the breath of the horse misted in the chilly air.
نفس اسب در هوای سرد بخار کرد.
she misted the canvas to create a soft effect.
او بوم نقاشی را آبپاشی کرد تا جلوه نرمی ایجاد کند.
the room was misted with a fragrant spray.
اتاق با یک اسپری خوشبو بخار کرد.
the view from the hill was misted in the distance.
منظره از تپه در دوردست با مه پوشیده شده بود.
as the sun rose, the valley was misted beautifully.
همانطور که خورشید طلوع می کرد، دره به زیبایی با مه پوشیده شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید