fogged

[ایالات متحده]/fɒgd/
[بریتانیا]/fɔɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن مه خاکستری؛ نامشخص

عبارات و ترکیب‌ها

fogged glass

شیشه بخار گرفته

fogged mirror

آینه بخار گرفته

fogged window

پنجره بخار گرفته

fogged lens

لنز بخار گرفته

fogged up

بخار گرفته

fogged view

منظره بخار گرفته

fogged headlights

چراغ‌های مه شمر

fogged screen

صفحه بخار گرفته

fogged goggles

عینک بخار گرفته

fogged up glasses

عینک بخار گرفته

جملات نمونه

the windows fogged up during the winter.

در طول زمستان، شیشه‌ها بخار گرفتند.

my glasses fogged when i entered the warm room.

وقتی وارد اتاق گرم شدم، عینک‌هایم بخار گرفتند.

the mirror fogged after my hot shower.

بعد از دوش گرفتن گرم، آینه بخار گرفت.

the screen fogged, making it hard to see.

صفحه نمایش بخار گرفت و دیدن را دشوار کرد.

as the car heated up, the windshield fogged.

همانطور که ماشین گرم شد، شیشه جلو بخار گرفت.

the camera lens fogged in the humid weather.

در هوای مرطوب، لنز دوربین بخار گرفت.

she wiped the fogged glasses with a cloth.

او عینک‌های بخار گرفته را با یک پارچه پاک کرد.

fogged mirrors can be a safety hazard.

آینه‌های بخار گرفته می‌توانند خطرناک باشند.

he couldn't see clearly because his goggles fogged.

او نمی‌توانست به وضوح ببیند زیرا عینک‌هایش بخار گرفته بودند.

the bathroom always fogged up after a hot bath.

بعد از حمام گرم، حمام همیشه بخار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید