motionless

[ایالات متحده]/ˈməʊʃənlɪs/
[بریتانیا]/'moʃnləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون حرکت یا جنبش؛ ساکن

جملات نمونه

She sat there motionless, as if spellbound.

او آنجا بی‌حرکت نشسته بود، گویی مسحور شده بود.

the baby's motionless observance of me.

مشاهده بی‌حرکت نوزاد از من.

She sat motionless,waiting for their decision.

او بی‌حرکت نشسته بود و منتظر تصمیم آنها بود.

he was standing motionless, profiled on the far side of the swimming pool.

او بی‌حرکت ایستاده بود و در طرف دور استخر دیده می‌شد.

The cat lay motionless in the sun.

گربه بی‌حرکت در آفتاب دراز کشیده بود.

The statue stood motionless in the park.

مجسمه بی‌حرکت در پارک ایستاده بود.

She sat motionless, lost in thought.

او بی‌حرکت نشسته بود و در افکار غرق شده بود.

The soldier remained motionless during the drill.

سرباز در طول تمرین بی‌حرکت باقی ماند.

The audience sat motionless, captivated by the performance.

تماشاگران بی‌حرکت نشسته بودند و مجذوب اجرا شده بودند.

The deer froze, motionless, as it sensed danger.

گوزن منجمد شد، بی‌حرکت، زیرا خطر را حس کرد.

The painting depicted a motionless lake at dawn.

تابلو یک دریاچه بی‌حرکت در سپیده دم را به تصویر می‌کشید.

The robot remained motionless until given a command.

ربات تا زمانی که دستوری داده نشد بی‌حرکت باقی ماند.

The patient lay motionless on the hospital bed.

بیمار بی‌حرکت روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود.

The car sat motionless in traffic for hours.

خودرو ساعت‌ها در ترافیک بی‌حرکت نشسته بود.

نمونه‌های واقعی

Harry sat motionless in his chair, stunned.

هری در حالی که شوکه شده بود، بی‌حرکت روی صندلی‌اش نشست.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

Her hands lay on her lap motionless, one in the other loosely clasped.

دست‌هایش بی‌حرکت روی دامنش قرار داشتند، یکی در دیگری به طور آزادانه در هم گره خورده بودند.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

He remained motionless for an instant.

او برای یک لحظه بی‌حرکت ماند.

منبع: The Little Prince

Typically he would paint around 400 figures a day, standing almost motionless at the easel.

معمولاً او روزانه حدود 400 تصویر را نقاشی می‌کرد و تقریباً بی‌حرکت کنار سه پایه می‌ایستاد.

منبع: The Economist - Comprehensive

We stood still there, motionless, staring out intently.

ما آنجا بی‌حرکت و ساکن ایستادیم و با دقت بیرون نگاه می‌کردیم.

منبع: American Elementary School English 6

The infinite sky is motionless overhead and the restless water is boisterous.

آسمان بی‌انتها بالای سر بی‌حرکت است و آب بی‌قرار پر سر و صدا است.

منبع: Selected Poems of Tagore

Mr. Fogg, with folded arms, remained motionless.

آقای فوگ با بازوهای تا شده، بی‌حرکت باقی ماند.

منبع: Around the World in Eighty Days

At last all the blackfish lay motionless.

در نهایت، همه ماهی‌های سیاه بی‌حرکت دراز کشیدند.

منبع: American Elementary School English 4

Then, angels appeared, and made the monster motionless.

سپس، فرشتگان ظاهر شدند و هیولا را بی‌حرکت کردند.

منبع: 101 Children's English Stories

He stood motionless, one hand to his ear.

او بی‌حرکت ایستاد، یک دستش روی گوشش بود.

منبع: Peter Pan

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید